Tuesday, August 25, 2020

تئوری سازیهای خطرناک اتاق فکر فارس
 برای حفظ سیستم فاشیستی ایران 
اومود دوٌزگوٌن 
 August 25, 2020 
   
 
هر چند به فروپاشی رژیم اقلیت فارس در ایران نزدیک میشویم. هشدارها و سخنان مضطرب و Panic گونه ای را از طرف جناحهای تمامیت خواه داخل و خارج نظام مشاهده میکنیم. اما آنچه از نظرها پنهان و کمتر در اختیار افکار عمومی گذاشته میشود تئوری سازیهای خطرناک برای حفظ ساختار نظام فاشیستی ۹۶ ساله در ایران است. اتاق فکر فارس در مراکز مختلف بصورت دستهای نامرئی و مرئی در اشکال گوناگون مشغول تئوری سازی هستند. محور اصلی این تئوریها براساس حفظ ساختار فاشیستی متمرکز، تداوم سیاست تحمیل هویت و زبان فارسی به دیگر اتنیک ها، انکار هویت و ممنوع کردن زبان ملیتهای غیرفارس در سیستم اداری و آموزشی کشور است. بعبارتی دیگر اساس کار آنها عدم برسمیت شناختن حقوق انسانی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ملل غیرفارس در ایران است که بشکل اعجاب آوری تقریباً همه روشنفکران و گروههای سیاسی فارس در این زمینه اشتراک نظر داشته و هماهنگ عمل میکنند! البته هرکدام از جناحهای چپ، راست و میانه با بخدمت گرفتن تعدادی از هویت باخته های مزدور از میان ملیتهای غیرفارس بعنوان ابزار استفاده میکنند. 
در این نوشته ضمن ریشه یابی ابعاد گوناگون این تفکر فاشیستی با ارائه چند نمونه مستند از تئوری سازیهای خطرناک اتاق فکر فارس با گرایشهای مختلف، به ماهیت فاشیستی عناصر Think Tank ، روشنفکران و نظریه پردازان فارس در داخل و خارج خواهم پرداخت.

پیشینه تاریخی تئوری پردازیهای اتاق فکر فارس(باختصار)
تئوری سازیهای اتاق فکر فارس بر دو محور ملی گرایی فارسی و مذهب شیعه شعوبیه ای صورت میگیرد که جزر و مدهای زیادی را در سیزده قرن گذشته تجربه کرده است. سرآغاز این تئوری سازیها به نهضت شعوبیه که بر پایه ایدئولوژی نژادپرستانه و باستانگرایی بنا شده برمیگردد. بعد از شکست ساسانیان از اعراب (جنگ قادسیه برهبری عمرابن خطاب) در جنوب و مرکز ایران و اختلاف بر سر جانشینی علی ابن ابیطالب که منجر به خلافت رسیدن معاویه و پیدایش مذهب شیعه شد. با استفاده از این فضا، مخالفان فارس تحت سلطه ی حکام اموی در ایران به نیروهای شیعه مخالف اموی نزدیک شدند و نهضت شعوبیه را در ایران براه انداحتند.
قرن ها بعد فرانسه و انگلیس برای مقاصد استعماری خود، از تئوری تمایز مذهبی "شیعه و سنی" بنفع خود استفاده کرده و آتش جنگ بین دو برادر تورک در جنگ چالدران را شعله ور ساختند و جبهه دیگری برای امپراتوری عثمانی تورک در حال جنگ با آنان را گشودند. با شکست قشون صفوی در "جنگ چالدران" و تضعیف حاکمیت امپراتوری صفوی و در پی انتقال پایتخت تورکان از آزربایجان به مناطق مرکزی فارس نشین، قدرت نرم اتاق فکر فارس توانست به نفوذ خود در حاکمیت صفویه بیافزاید. 
بعد از ترور آقا محمد خان و ضعف امپراتوری قاجار در برابر روسیه، حساسیت امپراتوری انگلیس در مقابل روسها را بیشتر و آنها را وارد رقابت از نوع سیاست نفوذ و دخالت در حاکمیت قاجار کرد. برای حفظ توازن دولت قاجار مجبور به کنار آمدن با انگلیس شد. اما این مدارا جویی به زیان قاجارها تمام شد. بخاطر اینکه  دولت فخیمه انگلیس با ایجاد فراموشخانه ماسونی و تزریق پول توانست عوامل خود را در ایران متشکل بکند. بعد از ترور ناصرالدین شاه، اتاق فکر فارس بکمک انگلیس توانست مهرهای خود را در دربار قاجار وارد و موفق به ایجاد دولت پنهان بشود. در دوره مظفرالدین شاه مهرهای نفوذی اتاق فکر فارس مورد حمایت انگلستان در مجلس، دولت و ارتش بعنوان ستون پنجم دشمن عمل میکردند.
بلاخره در دوره احمد شاه بعد از کودتای انگلیسی سید ضیا و رضاخان (۱۲۹۹) دولت انگلیس پروژه تغییر ساختار سیاسی شبه فدرال ممالک محروسه قاجار را که با مشاوره شبکه پارسیان هند به سرکردگی اردشیر ریپورتر تهیه شده بود را برای اجرا در اختیار محمد علی فروغی نخست وزیر وقت گذاشتند. اما این تمام ماجرا نبود، اتاق فکر فارس با مرکزیت هسته محمود افشار یزدی در برلین برای تثبیت کامل هژمونی فارس، تئوری فاشیستی یکسان سازی برگرفته از نازیسم را که سالها قبل تدوین کرده بودند توانستند به سیستم دولتی رضاخان وارد کنند.  در طول ۹۶ سال گذشته همین تئوری " یک ملت، یک کشور، یک هویت و یک زبان"، اساس تفکر اتاق فکر فارس بوده است که قبل از انقلاب با سفت و شل کردن نقش شیعه شعوبیه ای همراه بوده است و بعد از انقلاب نیز شیعه رادیکال شعوبیه ای نقش مکملی را در پیشبرد تئوری فاشیسم آریایی فارس تا به امروز داشته است. *1

بحران هویت و فروپاشی کامل ساختار متمرکز ایران
موارد متعددی از هویت کشی فیزیکی در مناطق مختلف ایران اتفاق افتاده است که هنوز میتوان از زبان شاهدان عینی شنید و در فلیمهای مستند مشاهده کرد. با بازبینی فقط یک مورد از هویت کشی های فیزیکی رضاخان در لرستان میتوان به عمق فاجعه پی برد و بی درنگ آنرا پاکسازی قومی یا نسل کشی خواند. در کنار آن ما شاهد پدیده هویت کشی نرم و سیستماتیک دولتی برای نابودی فرهنگ و زبان ملیتهای غیرفارس هستیم. این پدیده در گذشته بقدری نهادینه شده بود که حتی زیر سوال بردن این سیستم آپارتاید فاشیستی را غیر ممکن میکرد. اما به دنبال فروپاشی بلوک شرق کمونیستی و گسترش هویت طلبی در جهان، شاهد افزایش بی نظیر خودآگاهی ملی و بازیابی هویت ملل غیرفارس در ایران بوده ایم. مطالبات مطرح شده در سه دهه اخیر بقدری زیاد بوده و بدون پاسخ مانده است که بحران هویت در ایران را تبدیل به انبار باروتی کرده که میرود کل بنیاد سیستم موجود را به آتش بکشد. 
از سوی دیگر پژوهش گران عرصه های مختلف از جمله اقتصاد دانان خبر از ورشکستگی کامل اقتصادی، جامعه شناسان خبر از فروپاشی نظم اجتماعی و روانشناسان خبر از پایین آمدن شدید درجه تحمل و افزایش خشونت ورزیهای فردی میدهند. سیاستمداران صحبت از فرو ریختن سیستم ناکارآمد «مدیریت اسلامی براساس تعهد» (فساد و رانتخواری) و از دست رفتن کنترل کشور، سقوط آزاد رژیم و فروپاشی کامل ساختار متمرکز توتالیتر یکصد ساله ایران میکنند.

هشدارهای اصلاح طلبان
سید محمد خاتمی سردسته جریان اصلاح طلب و سوپاپ اطمینان حفظ نظام در مصاحبه‌ای می‌گوید:« ممکن است جامعه برای ابراز نارضایتی و رهایی از ناامیدی میل به خشونت پیدا کند و طبعا ممکن است حکومت به خشونت متقابل متوسل شود و یک سیکل ایجاد شود و این سیکل باعث شود که  نفرت و خشونت از هر دو طرف زیادتر شود و مشکل بسیاری به وجود بیاید.» یعنی عصیان مردم و جنگ شهری با نیروهای انتظامی، میتواند براندازی و فروپاشی نظام ایران را رقم بزند.
بعد از سرکوب خونبار قیام آبان ۹۸، صادق زیباکلام یکی از تئوری پردازان اصلاح طلب، با نگرانی خاصی گفته است: «این رویه‌ سرکوب، تدریجا زمینه ‌ساز مبارزات مخفی و در مرحله‌ بعد، مبارزات مسلحانه می‌شود». او نیز مثل خاتمی معتقد است که مبارزه‌ با رژیم در حال وارد شدن به فاز رادیکال و مسلحانه است.  

هشدارها و آلترناتیوسازیهای اپوزیسیون فارس خارج
آلترناتیوسازی یکی از مشغله های مهم اپوزیسیون فارس در خارج است. از راست سلطنت طلب و مجاهدین ضد خلق گرفته تا چپ کمونیست و شورای گذار، هر کدام ادعای بهترین آلترناتیو بودن برای گذار از پل پُر از مین رژیم فاشیستی و جانشینی آن را دارند! غافل از اینکه بدون مین روبی افکار فاشیستی خود، پیشاپیش مشروعیت جانشینی و عبور از رژیم فاشیستی ج. ا. ایران را از دست داده اند. لذا عملکرد اپوزیسیون فارس با وجود توانایی های مالی و داشتن تشکیلاتها و کادرهای ورزیده و ابزارهای تبلیغی حرفه ای و میدیای قوی، حمایتهای مالی و سیاسی دولتهای خارجی، حاصلی نداشته است و بعلت وجود فرهنگ سیاسی توتالیتر و دیکتاتوری در میان نخبگان سیاسی فارس، اپوزیسیون فارس در۴۱ سال گذشته با انشعابهای بیشماری مواجه شده و در جا زده اند. اما این بدان معنا نیست که اپوزیسیون فارس به کما رفته باشد. با وجود همه اختلافات و شکستها، اپوزیسیون فارس همچنان به آلترناتیوسازی غیر مشروع و تمامیت خواه خود ادامه میدهد.

اتاق فکر فارس و چالش بحران هویت
برخلاف گذشته بحث هویت و بحران هویت، به شکلی که در چند دهه اخیر و بدنبال مبارزات هویت طلبانه ملیتهای غیر فارس در ایران موضوعیت پیدا کرده، برای زمامداران سیاسی گذشته موضوعیت حیاتی نداشت. شاخصه مهم هویت برای زمامداران سیاسی معاصر تا سالهای اول انقلاب، " هویت فارسی و ایرانیت" بود. نماد ملی گرایی و هویت برای محمد مصدق، پهلویها، مهدی بازرگان و بنی صدر « ملی گرایی باستانی و شیعی، ایرانی- فارسی» و نماد ملی گرایی و هویت برای روح الله خمینی و سید علی حسینی خامنه‌،« ملی گرایی شیعه شعوبیه ای، ایرانی- فارسی» است. در دوران ۵۷ ساله حاکمیت پهلویها، برای تثبیت پان ایرانیسم و پان فارسیسم، تأکید برهویت باستانی و نژاد آریایی و زبان فارسی میشد. در دوران حاکمیت ۴۱ ساله خمینی و خامنه ای، به استثنای چند ماه اول انقلاب، همان سیاست تک هویتی فارسی شوونیستی و فاشیستی دوران پهلوی ها ادامه یافته و بصورت سیستماتیک اعمال شده و میشود. بعبارتی دیگر رژیم جمهوری اسلامی ضمن حفظ ساختار هویتی رژیم پهلوی، با برجسته کردن هویت اسلامی- شیعی و تاکید بیشتر بر زبان فارسی، پایه های پان ایرانیسم را محکم تر کرده و توانسته است تحت پوشش هویت اسلامی- شیعی و ناسیونالیسم فارسی به گسترش فرامرزی پان ایرانیسم نیز دست بزند.
 
اما آنچه در سه دهه اخیر و در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق تحت عنوان بازیابی هویت ملتهای دربند در جهان و در ایران پدیدار شده اساس هویت جعلی ایرانی- فارسی را زیر سوال برده است. این بازیابی هویتی، بحران هویت قوم فارس یا ملت فارس را نیز آشکار و اتاق فکر فارس را بسیار نگران کرده است. در گذشته بعلت قبضه کردن میدیا، فارسها میتوانستند تعریفی غلط و فریبکارانه " قوم ایرانی یا ملت ایرانی" را بجای قوم فارس یا ملت فارس قالب کنند. اما با فراگیر شدن میدیای آزاد، دیکر تافته جدا بافته خواندن قوم فارس بر آنان غیر ممکن شده است. در حال حاضر نیز با قبول قوم بودن، در باز تعریف قوم یا ملت فارس پیامدهای غیرقابل هضم برای اتاق فکر فارس پدید آورده است. از جمله:
۱- مشکل اذعان به اقلیت قومی بودن:  یعنی قبول اقلیت بودن (تقریبی) ۱۸٪  درصدی قوم فارس  بعلاوه ۱۵% درصدی قوم چند رگه فارس در ایران. 
۲- مشکل هویت چندگانه فارسی داشتن: فرق فارسهای تهران که عمداً آمیخته ای از فارسها و غیر فارسهای آسیمیله شده هست با دیگر مناطق مانند اصفهان و کرمان ، یزد و غیره که خود را قوم فارس اصیل میدانند.
۳- مشکل تعیین حدود جغرافیایی: مشکل تعیین حدود جغرافیایی اقلیم فارسستان مورد قبول فارسهای چند رگه در استان تهران و البرز با فارسهای مرکزی و جنوب که اقلیم تاریخی فارسستان است و خود را فارس اصیل میدانند. 
۴- مشکل تعیین مرکز تفکر فارسی: سردرگمی در تعیین مرکز ثقل تفکر فارسی واحد برای ملت فارس. برخلاف تصور غالب روشنفکران فارس مرکزگرا، فارسی لهجه تهرانی، زبان معیار دیگر مناطق فارس نشین نیست. زبان و سیستم تفکری ملت فارس دوگانه و چند گانه است تهران مرکز، اصفهان مرکز، کرمان مرکز و شیراز مرکز و غیره است. لذا برای فرار از رویارویی با این مشکلات، اتاق فکر فارس نه تنها چندگانگی زبان قومی خود را پنهان میکند بلکه سعی در لاپوشانی مسئله بحران هویتی قوم خود نیز میکند و با انکار هویت قومی خود بعنوان قوم فارس یا ملت فارس، بجای مبنا قراردادن هویت اتنیکی قوم خود، دانستن زبان فارسی را مبنا و معیار قرار میدهد که بتواند به اتنیکهای غیرفارس نیز هویت مستتر فارس را تعمیم دهد تا با این فریبکاری اقلیت فارس را اکثریت جا بزند. در حالیکه آزربایجان دارای سرزمین تاریخی بهم پیوسته از ماکو تا تهران بمرکزیت تبریز است و زبان تورکی آزربایجانیها در تبریز و اورمیه با زبان  تورکی آزربایجانیها در تهران یکی است و سیستم تفکر آن بر پایه « آزربایجان مرکزلی دوشونجه سیستمی» است.

سرمایه گذاری کلان رژیم برای اتاق فکر فارس 
اتاق فکر فارس در رده های بالای حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، بیشتر بصورت سری (دستهای نامرئی داخلی و خارجی) و با مدیریت نهاد رهبری، اطلاعات- ساواما، شورای امنیت ملی رژیم و تحت نفوذ افرادی چون علی اکبر ولایتی، حداد عادل و محس رضایی اداره میشود. در جناح اصلاح طلب افرادی چون تاج زاده، سعید حجاریان و سید محمد خاتمی از تئوری پردازان اتاق فکر فارس هستند. با اندکی تفاوت هر دو جناح برای بقاء و حفظ ساختار نظام فاشیستی موجود در ایران، بر دو محور شیعه شعوبیه ای و فلسفه ایرانشهری- فارسی سرمایه گذاری کرده و سیاست گسترش آنرا هم در داخل و هم در خارج کشور به پیش میبرند. تنها تفاوت عمده آنها در نحوه نگرش و عملیاتی کردن سیستم یکسانسازی ملیتهای غیرفارس و نحوه کنترل و سرکوب جنبشهای هویت طلب و استقلال طلب است.
علاوه بر مراکز اطلاعاتی و سری، مراکز مطالعاتی گوناگون در وزارت فرهنگ و علوم، دانشگاه ها، وزارت امور خارجه و غیره توسط اصولگراها و استمرار طلبان و گروههای ملّیون و عوامل نفوذی حزب توده و چپ پانفارس در مراکز دولتی با استفاده از بودجه های پژوهشی-علمی فعال هستند. رژیم اقلیت فارس همچنین با ایجاد شبکه های سایبری (سربازان امام زمان) برای نفوذ و پیشبرد اهداف فاشیستی خود مشغول تئوری سازیهای گمراه کننده ی براندازی فوری ۲۴ ساعته هخاء- منشی، روح‌الله زم، انجمن پادشاهی ایران، سازمان آبان (طرفدار کودتای سپاه) شورای مدیریت گذار(عبور مسالمت آمیز از روی مین!) و سایر تئوریهای سایبری مضحک بنام اپوزیسیون نیز درست میکنند. 
یکی دیگر از ترفندهای پلید اتاق فکر فارس رژیم ایران، مهندسی نیابتی میدیای پرقدرت خارج از کشور است.  رژیم ج.ا. ایران برای دوام نظام خود و حفظ  ساختار فاشیستی ۹۶ ساله  و استمرار آن، آنچه را که نمیتواند در صدا و سیما در جهت ماست مالی کردن فضاحت های رژیم، تبلیغ پانفارسیسم بیرون از چهارچوب مذهب و نظام پخش کند با تزریق پول و کمکهای پنهان تهیه برنامه و آموزش مجریان در تهران و ارسال آن به کشورهای خارج بعنوان مهاجر، انتقال سری آرشیو  صدا و سیما تحت عنوان دزدی، مهندسی اخبار و برنامه ها از طریق نفوذیهای رژیم  در کانالهایی مانند بی بی سی فارسی (طرفدار اصلاح طلبان فاشیست)، صدای آمریکا، منوتو و رادیو فردا( طرفداران بازگشت به فاشیسم پهلوی)، کمکهای پنهان و نیابتی در راه اندازی ایران اینترنشنال (استمرار طلبان فاشیسم فارس مدل ۱۳۸۸ شعبه خارج) کانال فاشیستی " رودست" و سایر تلویزیونهای هوچی گر فاشیست راست و چپ کمونیست و مجاهد بنام مخالف که تعدادی از آنها هم کمکهای خارجی (از عربستان و..) و هم با بودجه های کلان رژیم جمهوری اسلامی بنام تاجر متمول عرب، یهودی و ایرانی و کمک بینندگان گمنام چاه جمکرانی با اسامی جعلی کوروش، داریوش، آرش و غیره در مقیاس مختلف تغذیه میشوند و توسط همین رسانه ها به افکار عمومی جهت گیری مورد دلخواه رژیم فاشیستی را انتقال میدهند. 
بهمین خاطر تفکیک افکار اتاق فکر فارس در داخل با افکار اتاق فکر فارس در خارج آسان نیست. تا جائیکه بعضی از عناصر اپوزیسیون اتاق فکر فارس در خارج، علناً خود را در کنار ماشین سرکوب رژیم یعنی سپاه پاسداران قرار میدهند تا بر علیه جنبشهای ملیتهای غیرفارس و برای حفظ ساختار فاشیستی ایران دوشادوش جنایتکاران رژیم جمهوری اسلامی جانفشانی کنند.

هویت سازی جدید توسط اتاق فکر فارس اپوزیسیون خارج
هویت سازی جدید توسط اتاق فکر فارس تاکید بر باز تعریف ابزاری از جایگاه شیعه و هویت تورکی در « ایرانیت»  امروز را دارد. تلاش و سرمایه گذاری پانفارسیسم برای بازگشت به ایران پیش از اسلام بدلیل عدم  وجود دستاوردهای تمدنی مطرح و قابل عرضه، بی ثمر بوده است چون بسیاری از اموری که فارسها به آن فخر می فروشند و ملی بشمار میاورند بیشتر مربوط به اندیشمندان تورک و عرب بوده و محصول دوران بعد از ورود اسلام است. بنابراین درآمیختگی ایران و اسلام بحدی عمیق بوده و هست که ساختن «ایرانیت» متمایز از اسلام غیر ممکن است. لذا سعی در تغییر ماهیت اسلام و مذهب شیعه و جهت دادن آن بنفع ملی گرایی فارسی میکنند و در هر دوره ای نوع جدیدی از شیعه از جمله از جمله  شیعه شعوبیه محفلی، شیعه شعوبیه حوزوی علامه مجلسی(انتقال مرکزیت شیعه از نجف به قم توسط عوامل انگلیس)، شیعه شعوبی سرخ علوی (علی شریعتی) و شیعه شعوبی ولائی(ولایت فقیه- روح الله خمینی) را ارائه کرده اند. اتاق فکر فارس برای حفظ شیعه شعوبی- فارسی در فردای بعد از فروپاشی رژیم ج. ا. ایران در صدد ابداع شیعه نو یا " شیعه ترکیبی"است و بگونه ای مستأصل دست به دامن ادیان دیگر و حتی بی دین ها شده است.

همچنین اتاق فکر فارس و حاکمیت فارس برای پیشبرد اهداف فاشیستی خود دست به آسیمیله و ادغام اجباری جمعیت تورک آزربایجان در فارسها زدند و در هر دوره ای نوع جدیدی از تئوری اینتگراسیون را مطرح و اعمال کرده اند. در اجرای این طرح علاوه بر عوامل بیرونی، اشتباه خودی ها در دوره مشروطیت (آخوندزاده، حیدر عمواوغلو و...) در پوشش «ایرانیت و مدرنیته» در کمرنگ کردن هویت تورکی و جایگاه آزربایجان نقش داشتند. تئوری اینتگراسیون در دوران پهلوی بصورت علنی با نسل کشی فیزیکی، فرهنگی و زبانی و ادامه آن در جمهوری اسلامی به اشکال گوناگون بوده است. اخیراً اتاق فکر فارس در صدد ابداع تئوری هویت ترکیبی و زبان ترکیبی «تورک و فارس» هستند. 

دو نمونه از تئوری سازیهای اتاق فکر  فارس در خارج
بدنبال گسترش مبارزات هویت طلبانه ملیتهای غیر فارس و عدم توانایی اتاق فکر فارس برای پاک کردن صورت مسئله «بحران هویت در ایران» جناحهای راست و چپ  فارس طرفدار حفظ سیستم فاشیستی در ایران، چه در داخل و چه در خارج به شکل بی سابقه ای فعال شده اند و بقصد فرونشاندن التهاب بحران هویت و مدیریت افکار عمومی، به دروغ خود را طرافدار مفاهیم دمکراسی نشان میدهند و تحت عناوین مختلفی همچون: حق شهروندی- دمکراسی- سکولاریزم- حق تعیین سرنوشت ملل(بشرط عدم استفاده از آن حق)- فدرالیسم اقتصادی یا جغرافیایی استانی- فدرالیزم قومی( بدون دادن تضمینات نظامی)- خودگردانی- سیستم جمهوری عدم تمرکز- سیستم سوسیالیستی لنینیستی حتی با داشتن حق جدایی(در روی کاغذ اما مسکوت گذاشتن آن تا ابد) و غیره مشغول نسخه پیچی برای حل بحران هویت در ایران شدند. جالب اینکه نقطه مشترک همه اینها حفظ ساختارسیستم فاشیستی فارس محور ۹۶ ساله بعد از سرنگونی رژیم  فعلی میباشد.

در اینجا برای پی بردن به عمق فریبکاریهای اتاق فکر فارس در اپوزیسیون خارج، فقط به دو نمونه از این تئوری سازیهای طیف راست و چپ میپردازم.

نمونه (1 ) 
یکی از تئوری پردازان برجسته سلطنت طلب مقیم کشور چند ملیتی کانادا، دکتر فلسفه بنام عطا هودشتیان در یک گفتگوی تلویزیونی صحبت از "هویت ترکیبی" جدید برای ایران کرده و میگوید:« از دو هویت مجزای (فارس و تورک) یعنی از طریق خانواده های ترکیبی فارسها و تورکها  یک هویت جدید ایرانی بسازیم و بجای تاکید بر برتری هویت فارس، تاکید بر هویت ترکیبی جدید ایرانی بکنیم که میراث دار مجموعه ای از ارزشها و ادبیاتی است که همه ما فارسها و تورکها اشعار فردوسی و حافظ و مولوی را دوست داریم و این سنت کهن به ما رسیده است.» اولاً بدیهی استکه ایشان فارسها را هسته و مرکز و تورکها را غیر هسته و پیرامونی فرض میکند که باید زبان و هویت خود را بنفع فارسها باخته و آسمیله در فرهنگ و زبان فارس حاکم بشوند و یک خانواده ترکیبی جدید همگون با فارس تشکیل بدهند. یعنی برای ساختن ترکیب هویت جدید ایرانی، نه تنها خدشه ای به فرهنگ و زبان فارسها وارد نمیشود بلکه به پیشرفت و ارتقا آن نیز نائل میشوند.
بعبارتی دیگر درساختن این هویت  ترکیبی، برای فارس و تورک حقوق برابر قائل نیستند در واقع این یکنوع ادغام حذفی هویت و مستحیل شدن هویت تورک آزربایجان در هویت فارس است. چون ایشان نیز مثل سایر روشنفکران فارس معتقد به مفاد کنوانسیون جهانی حقوق بشر نیستند و مثل شورای نگهبان آیت الله ها « شرط و شروط» فقیهانه اعمال میکنند! ع. هودشتیان میگوید:« مفاد کنوانسیون حقوق بشر یونیورسال را قبول دارد اما با شرط و شروط (! ) مثلاً در مورد زبان مادری باید آزاد باشند اما زبان فارسی بعنوان زبان "ملی" که "همه" مردم ایران حافظ و فردوسی را قبول دارند (! ) و یک تورک در کنار زبان محلی خود "باید" زبان فارسی را یاد بگیرد.»
صرف نظر از فاشیستی بودن افکار این باصطلاح فیلسوف، دانشمند و فرهیخته فارس و پروفسور دانشگاههای آمریکا و کانادا، واژه ها و عبارات بکار برده اش مانند « زبان ملی فارسی» و « زبان محلی» و میراث داری تورکها برای « فردوسی» ضد تورک  و ... بار منفی و توهین آمیز دارد. ملت ۳۵ میلیونی تورک آزربایجان جنوبی مانند هر ملتی میراث دار فرهنگ، زبان و ادبیات تورکی خود، شعر و شاعران، موسیقی، هنر و پیشینه تاریخی خود است نه بیگانگان، نه دشمنان قسم خورده خود و نه شاعر نژادپرست و فاشیستی همچون فردوسی طوسی. 
ع. هودشتیان اضافه میکند که « من طرفدار سیستم فرانسه هستم اما با خصوصیات ایرانی(فارسی)، چون ما اقوام و ملیتهای مختلف داریم و هر سیستمی که باشد باید در چهارچوب تمامیت ارضی باشد که خط قرمز ما(فارسها)است.» او فراموش کرده است که دوران تحکم کردنها و باید باید گفتنها سپری شده و تمامیت ارضی ایران و زبان فارسی خط قرمز تورکهای آربایجان نیست.

عطا هودشتیان برخلاف ادعای سکولار بودنش، آزادی و استقلال عمل و برابری مذاهب در مقابل قانون را بر نمی تابد و در مورد هویت ترکیبی(دینی) شیعی جدید میگوید:« ما حتی اگر ضد دین هم باشیم دارای یک زیرساخت دینی در ایران هستیم که بر اکثریت شیعه استوار است و برای ایران فردا (بعد از فروپاشی) و برای حفظ ایرانیت (سیستم فاشیستی) نیاز به شیعه نو داریم.» منظور ایشان ساختن شیعه شعوبیه ای جدیدی است که از ترکیب بی دین ها و سایر مذاهب غیره شیعی شکل بگیرد. بعبارتی دیگر برای حفظ ساختار فاشیستی ۹۶ ساله ایران بجای تاکید بر جدایی دین از حکومت، به غیر شیعه ها فتوا میدهد که با سیاست هلال شیعی و خرافه گرایی شیعه شعوبیه ای هم آواز بشوند حتی اگر آتئیست، یهودی، بهایی و مسیحی باشند. غیر شیعه ها باید بمانند اقلیت ارامنه در عاشورا دستجات عزاداری حسینی سینه زنی و زنجیرزنی براه انداخته و برای پاسداری از فلسفه ایرانشهری قمه زنی کنند.*2

نمونه (2) 
تئوری پرداز دیگر اتاق فکر فارس بنام محمد رضا نیکفر از طیف چپ کمونیست فارس است که با استفاده از بودجه کشور سرمایه داری هلند در رادیو زمانه خیمه زده و تئوری جدید شیعه و القاء هویت جعلی جدید به تورکهای آزربایجان را برای حفظ سیستم فاشیستی ۹۶ ساله ایران ارائه میدهد. 
در یک کنفراس باصطلاح روشنفکری فارسی، محمد رضا نیکفر با اشاره به نتیجه نگرفتن کافی از تئوریهای سابق و خیانت های سید احمد کسروی تورک به ملت خود (و سید حسن تقی زاده ها، کاظم زاده شفق ها و تقی ارانی ها...)، گویا بدنبال یافتن تئوری جدید ضد تورک و خائنین جدید (مانقورت) تورک هستند. 
م.ر. نیکفر میگوید:« مهمترین مسئله انتگراسیون بعد از حذف شیعه گری فعلی از قدرت، " مسئله تورک و فارس " است یعنی مسئله آزربایجان تبدیل به مسئله محوری خواهد شد. توجه کنید به نکته ای که سید احمد کسروی دیده بود. بعد از خلع و تبعید رضا شاه (به آفریقا) و بازگشت مخالفان از جمله روحانیون به صحنه سیاست، کسروی به نقد شیعه و بمخالفت با حضور روحانیت میکند. همزمان مسئله آزربایجان و حکومت ملی (پیشه وری) پیش میآید. این تغییر موضع کسروی را باید در پیوند با مسئله آزربایجان دید.( کسروی- سابقه آخوندی شیعه و پیشنماز مسجد بودن داشت) وی معتقد بود آن چیزی که این دو (فارسها و تورکها) را بهم پیوسته توسعه شیعی شدن ایران است.(لذا کسروی بفکر چاره میافتد) و برای ممانعت از قطع پیوند (فارسها و تورکها)، همان موقع تصور میکند که با ساختن یک ایئولوژی ناسیونایستی جدید (غیر تورکی) برای تورکهای آزربایجان میتواند مسئله آزربایجان را حل بکند. مثلاً برای آزربایجان یک گذشته دیگری درست بکند (کسروی خواست ایدئوژلوی ناسیونالیستی ساختگی باستانی آریایی فارس را برای تورکها جعل بکند همانطوریکه زبان آذری را جعل کرد) و بعد بیاید و بگوید که ما (تورکها) گذشته تاریخی مشترک با فارسها داریم. شیعه گری و زبان تورکی هر دو امری عارضی هستند ما در آن امر جوهری (باستانی آریایی- فارس) مشترک هستیم و کسروی این ایدئوژلوی را بعنوان محور انتگراسیون ایران معرفی میکند».
شایان توجه است که م.ر. نیکفر تئوری کسروی برای حل بحران هویت در ایران امروز را کارساز نمیداند و میگوید:« ما دیگر نمیتوانیم به اینگونه ایدئولوژیها برگردیم. دوران دولت- ملت سازی بر اساس ایدئولوژی گذشته است به محور دیگری در انتگراسیون ایران نیاز داریم » و نتیجه میگیرد که در حال حاضر مسئله اصلی اتاق فکر فارس اینست که « ما (فارسها) چگونه میتوانیم به مسئله انتگراسیون پاسخ بدهیم؟» لذا برای حفظ ساختار فاشیستی ۹۶ ساله ایران مسئله شیعه نوین و مسئله انتگراسیون یعنی ادغام و آسمیله تورکها در فارسها را دو محور حیاتی برای ایران فردا میداند. 
 
شگفتی دیگری که در همسویی طیف راست فارس با طیف چپ فارس قابل تامل میباشد نوع تعریف و درک شان از دمکراسی و سکولاریزم و تفسیر غلط و تحریف گونه از آن بنفع پانفارسیسم برای حفظ ساختار فاشیستی ایران است. در اینباره م.ر. نیکفر میگوید: « سکولاریسم و دموکراسی ما (فارسها) " محور شر دوگانه" است ما هم دولت غیر مقتدر میخواهیم و هم مذهب ضعیف» در واقع ایشان تعریف خودساخته ای برای سکولاریسم و دمکراسی دارد چون بخاطر وجود مسئله ملیتهای غیر فارس و برای سرکوب و کنترل آنها بر خلاف ادعای ایشان نیاز به " دولت مرکزی مقتدر" دارند و در کنار تحمیل زبان فارسی برای یکسانسازی نیاز به " شیعه ای نوین" برای هم پیوندی فارسها و تورکها دارند. چون اتاق فکر فارس چپ کمونیست (و مدل هلند نشین آن) مثلاً برای رفع تبیعض غیرفارسها حتی معتقد به دادن خودمختاری نیست! تنها آزادی و مشارکت فردی را کافی میداند! 
م.ر. نیکفر میگوید:« تصور میکنم که ما(فارسها) نمیتوانیم بر اساس خود مختاری این جماعت ( ملیتهای غیر فارس) مسائل را به پیش ببریم. آنچه برای ما(فارسها) ایده آل است حداکثر آزادی و مشارکت فردی ( در زمین بازی فارسها) است(و نه آزادی و مشارکت گروهی یا ملی دیگر ملیتها). بنا براین نه الگوی سکولاریسم فرانسه و نه الگوی سکولاریسم تورکیه و نه الگوی هندوستان برای ما(فارس ها) مناسب نیست.» و نیتجه میگیرد که « ما (فارسها و اتاق فکر فارس) باید مسئله انتگراسیون (پروسه ادغام و آسیمیله) را چنان ظریف به پیش ببریم (که تورکها، هویت کشی و یکسانسازی را احساس نکنند !) البته در دمکراسی (مشروط) ما (فارسها) در مصاف (با این چالشها) یک سدَی بنام محافظه کاری ایرانی (فارسی) وجود دارد که باید با تعادل و بدون خشونت باشد»(بریدن سر با پنبه).
محافظه کاری فارسی همان محافظت سخت از خطوط قرمز فاشیستی اتاق فکر فارس و مدیریت نرم مسئله ملیتهای غیرفارس است یعنی برای بمقصد رساندن پروژه صد ساله در شرایط ضعف و اسیتصال کنونی، فاشیسم فارس مجبور به عقب نشستن و صدقه دادن یکسری امتیازات کوچک مانند مشارکت فردی و استفاده از پنبه بجای چاقو برای بریدن سر هستی ملیتهای غیرفارس مخصوصا تورکهای آزربایجان جنوبی است. *3

اتاق فکر نیابتی فلسفه ایرانشهری و حاشیه سازی برای حرکت ملی آزربایجان
از ترفندهای جدید و بی سابقه اتاق فکر فارس، ایجاد اتاق فکرهای نیابتی با فلسفه ایرانشهری یعنی حفظ هژمونی فارس، زبان مشترک و ملی فارسی به قیمت محو زبان تورکی، حفظ تمامیت ارضی بقیمت ادامه اشغال و استعمار داخلی، حاشیه سازی و آلترناتیوسازی برای حرکت ملی آزربایجان است. در گذشته اتاق فکر فارس افراد خود باخته و خود فروخته ای همچون حسن تقی زاده ها، و تقی ارانی ها را مستقیماً به خدمت میگرفتند و گروههای سیاسی فارس معمولاً در کنار کمیته های رفع تبعیض زنان، دگرباشان و معلولین، کمیته ای هم تحت عنوان کار گروه اقوام/ کمیته رفع تبعیض اقوام / خانه اقوام اصلاح طلبان تشکیل میدادند. 

اما بعد از قیام ملی آزربایجان در خرداد ۱۳۸۵ حرکت ملی آزربایجان خطوط قرمز ملی خود را با مرکزگرایان فارس محور مشخص کرد  و با اعلام عدم شرکت آزربایجان در دعوای انتخاباتی ۱۳۸۸ و شکست استمرار طلبان طلایی امام (جنبش سبز) در آن.  اتاق فکر فارس عاجز از سوء استفاده ابزاری مستقیم از تورکها بناچار به سیاست نفوذ و پارالل سازی غیرمستقیم روی آورد. برای راه اندازی جریانات پارالل، باند فلسفه ایرانشهری جناح راست/ جمهوری اسلامی بصورت مجزا اما هماهنگ با باند فلسفه ایرانشهری جناح چپ کمونیست/ سوسیالیسم جهانی برعلیه حرکت ملی آزربایجان بسیج شدند. نمونه اش علم کردن محفل "آذری ها" که ملغمه ای از عوامل اطلاعاتی مزدور رژیم منتسب به تورکهای فآذری شده ضد تورک خود زن، فارسها و ارمنی های تورک زباندان ضد تورک است. همینطور محفل متمایل به اصلاح طلبان در داخل حرکت ملی، رشد قارچ گونه کانال های تلگرامی پارالل و ایجاد شبکه سایبری فریبکارانه با نام مستعار«مهران بهاری»/ سربازان غایب امام زمان در داخل و خارج است.

همچنین شکل گیری محفلهای چند نفره فدرالیستهای چپ آزربایجان، بنام « جنبش فدرال دموکرات آزربایجان-ایران» کمونیستهای سابقه دار پان ایرانیست آزربایجانی متمایل به اصلاح طلبان و انشعابیون آن بنام « بیرلیک» چند نفره متمایل به اصلاح طلبان، شبکه م. بهاری و گروههای تروریستی کورد و چپ فارس در خارج است. این دو محفل که مرکزشان هم سوئد است با وجود حضور اسمی افراد سابقه دار و غیر فعال و خوش نیت در آن، متاسفانه گردانندگان اصلی شان دچار سندروم استهکلم شده و سالهاست که مشغول خودزنی هستند. کارنامه تئوری سازیهای این خودشیفته گان پُر است از جهت گیریهای مخرب و سوال برانگیز از جمله « نوشتن نامه به سید محمد خاتمی از سوئد و اعلام فراخوان به شرکت در جنبش سبز فارس، قهرمان سازی از مهرهای رژیم از قبیل محسن مهرعلیزاده و میر حسین موسوی، ائتلاف و رقص " بابا کرم" با گروههای سیاسی فارس ضد تورک و حامی گروههای تروریستی کورد، همکاری سری و رقص " برزی برزی" با گروههای تروریستی کورد، هم سویی با شبکه مهران بهاری رژیم و تبلیغ آن میباشد. از فعالیتهای اخیر اینها نفوذ در میدیای منسوب به حرکت ملی برای تبلیغ گفتمان فلسفه ایرانشهری و انتشار بیانیه خفت بار« به آرزوهاي مردم شليک نکنيد!» در استهکلم میباشد که به رسوایی این طیف منجر شد.
سوای پنهان کاریهای جهت دار، پریشان گویی های این جماعت تحت عنوان فعالیت رسانه ای بقدری تحریف آمیز است که حتی زیر بار مسئولیت آنچه که خود گفته و منتشر میکنند نمیروند و از پاسخگویی فرار میکنند! در هر حال رصد کردن قائم موشک بازیها و شعبده بازیهای این جماعت بقدری آسان است که قبل از خشک شدن مرکبِ قلمِ خیانت بارشان با یک تلنگار کوچک بشکل شرمسارگونه ای در کنج محفل خود برای مدتها پنهان میشوند.*3
 
 سخن آخر
سخن آخر اینکه اتاق فکر فارس بخاطر شکست پروژه یکسانسازی ملل غیر فارس در ۹۶ سال گذشته و جواب ندادن تئوری « یک کشور، یک ملت، یک هویت و یک زبان » در پی یافتن تئوریهای فاشیستی جدید با شعارهای فریبنده و پوپیولیستی هستند و برای حفظ و تحکیم سلطه فاشیستی خود بر ملیتهای غیرفارس، بازهم ملت تورک آزربایجان را نشانه گرفته اند چون بخوبی میدانند تنها نیرویی که توان برچیدن ساختار شوونیستی- فاشیستی سیستم موجود را دارد همانا "ملت تورک آزربایجان" است. اینکه اتاق فکر فارس دست از توهمات برتری طلبانه و فاشیستی خود برنمیدارد بخودش مربوط است اما باید خوب بداند که دیگر درهیچ عرصه ای از جمله در تئوری سازی، یکه تاز میدان نبوده و نخواهند بود و با اتاق فکر تورک آزربایجان و نیروهای  میدانی حرکت ملی مجهز به سلاح علم و ایمان و متعهد به آرمانهای متعالی ملت تورک  آزربایجان مواجه بوده و خواهند بود.
خوشبختانه اتاق فکر حرکت ملی آزربایجان از نظر تئوریک، ایمان و اعتقاد راسخ به ارزشهای مترقی انسانی آنقدر قوی و مستحکم است که تابحال توانسته است توطئه های رنگارنگ آنها را در جا دفع کند. اتاق فکر فاشیسم فارس باید بداند که اگر دست از یاوه سرایی و زورگویی برندارد  و سر جای خود ننشیند، سرنوشتی بغایت بدتر از فاشیسم صربهای یوگسلاوی در انتظار آنها خواهد بود.
  
اومود دوٌزگوٌن- Sep/03/2020 
..................................................................................
پیوست ها: 

*1- نهضت شعوبیه: بدنبال استیلای امویان، اعراب اموی خود را نژاد برتر و فارسها را نژاد پست، عجم و موالی میدانستد. نهضت شعوبیه در اوایل برای رهایی از بند امویان و جلوگیری از استحاله و از دست دادن هویت ملی خود، علیه خلفای اموی بر پا شد اما بعدها شعوبیان فارس خود گرفتار ملی گرایی نژادپرستانه شدند و جواب نژادپرستی اعراب اموی را با نژادپرستی شعوبیه ای فارسی دادند. هویت و فرهنگ اعراب را تحقیر کرده و خود را برتر از عربها می‌دانستند. که متاسفانه در حال حاضر همین ایدئولوژی فاشیستی با نام تزئینی «پان ایرانیسم» برعلیه عربها و تورکها و غیره بکار گرفته میشود. 
* 2- عطا هودشتیان در بخش دیگر گفتگویش با رضا گوهرزاد میگوید: 
« اگر من فارس ام لزوما به معنی تورک نیستم نیست درست است من تورک نیستم اما من میتوانم با تورک یک هویت جدید بسازم که ان هویت ایرانی من است»(در اصل باز هم حاصل اش هویت فارسی است) چون این گزاره بر یک تورک، یک عرب و یا یک کورد نمیتواند صدق کند چون با زبان خودش نمیتواند با یک فارسی که نمیخواهد بزبان او سخن بگوید پیوند هویتی داشته باشد و بگوید هویت من ایرانی است. لذا پر واضح است که منظور ایشان عربها ،کوردها، بلوچها و تورکهای آسمیله شده و فآذری شده، فاکردی شده، فالوچی شده هست...نگاه کنید به ویدئو اول از دقیقه 30
هودشتیان: لیبرالیسم و ساختار سیاسی ایران- 2020
۱- ما نیازمند آنیم که “هویت ایرانی” را از نو بسازیم و اختراع کنیم. 
2- هویت ترکیبی (فارس- تورک) 
3- حقوق بشر مشروط....
هارای - تی وی ...نگاه کنید به ویدئو دوم از دقیقه 51 

 * 3- سخنان محمد رضا نیکفر، نویسنده، مقیم هلند
 "اسلام در ایران سکولار آینده" 2019
 مسئله انتگراسیون : ۱- شیعه نو ۲- مسئله تورک و فارس ۳- مسئله آزربایجان 
 نگاه کنید به ویدئو از دقیقه 17


*4- بيانيه تحليلي: به آرزوهاي مردم شليک نکنيد!
** نقدی بر بیانیه « به آرزوهای مردم شليک نکنيد! » اومود  دوٌزگوٌن
 ANTV مصاحبه تلویزیونی اومود  دوٌزگوٌن در نقد بیانیه و مسئله کورد
Kürd məsələsi və bizim  کورد مسئله سی و بیزیم موقعمیزUmud Duzgun
*5- فلسفه ایرانشهری در اصل همان ایدئولوژی پان فارسیسم اقلیت فارس است. چون به تنهایی توان گسترش فراگیر ندارد بنام « ایرانیت» ملتهای در بند غیرفارس را تحت پوشش خود قرار میدهد تا حوزه جغرافیایی خود را بزرگ نشان دهد و برای اینکار مزدوران هویت باخته ای از ملیتهای دیگر همچون سید حسن تقی زاده، تقی ارانی و سید جواد طباطبایی و غیره را بعنوان ابزار بکار میگیرند. 
- محسن مهرعلیزاده، کاندیدای اصلاح طلب نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری(نفر ششم) رئیس فعلی فدراسیون ورزش‌ زورخانه‌  و رئیس هیئت مدیره شرکت توسعه آب آسیا و مجری شیرین سازی طرح انتقال آب خلیج عربی به مراکز فارس نشین کرمان و یزد می‌باشد.
* 6-  رجوع شود به: کالبد شکافی ماهیت فریبکارانه شبکه مهران بهاری رژیم فاشیستی ایران- اومود  دوٌزگوٌن 

********************************
 
تئوری اینتگراسیون در ایران و تقابل تورک - فارس
این ویدئو گوشه ای از تئوری سازی برعلیه ملت تورک آزربایجان را نشان میدهد که در اتاق فکر فاشیزم فارس تبیین شده است. سخنران که یکی از توابین چپ کمونیست فارس «محمد رضا نیکفر» است که بعد از دیدن( نشانه خدا) خمینی در ماه و سپس فرار از وحشت روح الخمینی، بجای کوبا و کره شمالی راه گم کرده از زیر سبد بورژوازی غربی سر بیرون آورد. و چند سالی استکه با سوء استفاده از کمک و یارانه دولت هلند بنام گسترش دموکراسی، پول مالیات دهندگان و خرده بورژواهای هلندی را به جیب زده بدون هیچ کار مفید به جامعه میزبان، برای تبلیغ پان فارسیسم و نجات سیستم فاشیستی صدساله فارس در اتاق فکرهای سیاه، تحت پوشش رادیو زمانه بقول خودش کار رسانه ای میکند!
فاشیزم فارس بخاطر شکست پروژه یکسانسازی ملل غیر فارس در یکصد سال گذشته و جواب ندادن تئوری آسمیله یک ملت ، یک هویت و یک زبان، در پی یافتن تئوریهای جدید با شعارهای فریبکارانه و پوپیولیستی هستند و برای پیشبرد اهداف نژادپرستانه و فاشیستی خود بازهم ملت تورک آزربایجان را هدف اول خود قرار داده اند. (از دقیقه ۱۷ ویدئو) او با اشاره به نتیجه نگرفتن کافی از خیانتهای سید احمد کسروی (مانقورت) تورک به ملت خود، گویا دنبال یافتن تئوری جدید ضد تورک و خائنین جدید (مانقورت) تورک هستند.
البته در۲۰ سال گذشته جناحهای راست و چپ فاشیزم فارس تحت عناوین مختلفی همچون: حق شهروندی- دمکراسی - سکولاریزم- حق تعیین سرنوشت ملل(بشرط عدم استفاده از آن حق) - فدرالیسم اقصادی یا جغرافیایی استانی- فدرالیزم قومی( بدون دادن تضمینات نظامی)- خودگردانی- سیستم جمهوری عدم تمرکز- سیستم سوسیالیستی لنینیستی حتی با داشتن حق جدایی(در روی کاغذ اما مسکوت گذاشتن آن تا ابد) و غیره در صدد نجات فروپاشی ساختارسیستم فاشیستی فارس بعد از سرنگونی رژیم فاشیستی فارس- شیعه شعوبیه ای فعلی هستند. و برای پیشبرد اهداف خود سعی در فریب بعضی از فعالان ملی حرکت ملی آزربایجان نموده تا از آنان بعنوان ماشه استفاده کنند. خوشبختانه حرکت ملی آزربایجان از نظر تئوری آنقدر قوی و محکم است که توانسته توطعه همه آنها را دفع کند. البته چند نفری هم که فریب وعدهای آنها در شورای مدیریت گذار و یکی دو محفل مشکوک دیگر را خورده بودند خیلی زود متوجه دودوزه بازی بنام دموکراسی آنها شده و حیله های کثیف فاشیزم فارس را افشاء کردند. باینحال، فاشیزم فارس همچنان پشت ماسک دموکراسی در پی تئوری سازی و تحمیل آلترناتیو خود برای حفظ هژمونی نژادپرستانه و فاشیستی اقلیت فارس است. اتاق فکر فاشیزم فارس باید بداند که اگر سر جای خود ننشیند سرنوشت فاشیزم صربهای یوگسلاوی در انتظارش خواهد بود
اینتگراسیون تئوریسی و تورک- فارس قارشی دورماسی
گئچئن ۱۰۰ ایلده ، فارس فاشیزمی آزربایجان تورک میللتینه قارشی یاراتدیغی تئوری لری اساسیندا، ایسته دیکلری نتیجه نی آلابیلمه دیکلرینه راغئم ، اوزدئن گئتمیرلر و دورمادان مختلف گرومورلاردا، ینی تئوری لر یاراتماقا جهد ائدیرلر. بو ویدو کنیپ ده ۱۷-ینجی دقیقه ده اینتگراسیون تئوریسی دان و تورک- فارس قارشی دورماسیدان صحبت آپاریرلار!
گئچئن ۲۰ ایلده مختلف ساغ و سول فارس فاشیزمینی تمثیل ائدن سیاسی گروپلار بو تئوری لر اساسیندا : - حق شهروندی - دموکراسی- سکولاریزم - حق خود گردانی- خودمختاری فرهگی- عدم تمرکز۰ فدرالیزم اقصادی - فدرالیزیم استانی - داشتن «حق تعیین سرنوشت ملل» بدون استفاده از آن و حتی داشتن « حق جدایی ملل» در روی کاغد اما حرفی هم از آن نزدن و انواع فریبکاریهای فی مابین و غیره.
ایسته ییب لر آزربایجان میللی فعالارینی آلادییب و اولاری فارس فاشیزمینه ماشا اولاراک کولانالار. اما آزربایجان میللی حرکتی تئوری باخیمادان اوقدر گوجلودیرکی اولارین هامیسنا دفع اولون دییب و اولارین تورونا دوشوئن۲-۳ نفرده پئشیمان اولوب و فارس فاشیزمینین کثیف حیله لرین ایفشاء ائدیبلر. بونا باخمیاراق، فارس فاشیزمی دمکراسی ماسکاسی آلتیندا ینی آلترناتیو تئوری یاراتماقالارینا داوام اتمکده دیرلر آما بو دفعه سید احمد کسروی لر، حسن تقی زاده لر و تقی ارانی لر کیمی مانقورتلاری تاپسالاردا بئله، اولاری ماشا کیمی بیزیم
میللتین گوزونه سوخا بیلمیه جئکلر.

ضرورت تلاش در راه تنظیم الفبا و شیوه نگارش مشترک زبانهای مادری با زبان ارتباطی فارسی
یوسف کُر از فعالین ملی تورکمن و طرفدار ایران فدرال که سابقه همکاری با کمونیستهای فدائیان خلق فارس را هم دارد. (September 2020) در مقاله ای در ایران گلوبال مینویسد:
" ضرورت تلاش در راه تنظیم الفبا و شیوه نگارش مشترک زبانهای مادری با زبان ارتباطی فارسی در ایران گریز ناپذیراست. بررسی تدابیر به اجرا در آمده در بسیاری از کشورها از جمله اتحاد جماهیر شوروی و اتحادیه اروپا نشان میدهد که تقویت اتحاد مردمان کشورهای چند زبانه و چند فرهنگی، از یک سو نیازمند تلاش در راه افزایش و تقویت مشترکات در عرصه شیوه نگارش زبانها و از سوی دیگر نیازمند تلاش در راه کاستن حدالمقدور وجوه تفاوت در آن عرصه است. این کار باعث افزایش تفاهم و اعتماد در میان قومیتها و ملیتهای مختلف در ایران می شود. برای فراهم نمودن زمینه های پذیرش ادعای مطرح شده لازم است. افزودن حروف اضافی برای ایجاد الفبا و شیوه ی نگارش زبان فارسی فقط به چهار حرف بیصدا محدود شده «به روز» نشدن آن در سده بیست ویکم نیز همچنان ادامه دارد."

در واقع، ایشان دانسته و یا ندانسته برای سرعت بخشیدن به ماشین آسیمیله زبانی و فرهنگی ملل غیرفارس و همسان سازی و تحلیل آن زبانها در زبان تحمیلی فارس هیزم بیار پان فارسیسم شده و به تئوری « ایجاد زبان ترکیبی تورکی- فارسی» عطا الله هودشتیان کمک میکند.
که البته رژیم هم بیکار ننشسته و زبان فاذری را در آزربایجان رواج داده است.
.......................................................
Word by word translation:
need editing....

Dangerous Theorizing by the Persian Think Tank

to Preserve Iran’s Fascist System

Proxy Think Tanks of the “Iran-Shahri” Philosophy and Side-lining the National Movement of Azerbaijan

Among the new and unprecedented tactics of the Persian think tank is the creation of proxy think tanks based on the “Iran-Shahri” philosophy — that is, preserving Persian hegemony, maintaining Persian as the “common and national” language at the cost of erasing the Turkic language, and preserving territorial integrity at the cost of continuing occupation and internal colonialism — along with manufacturing distractions and alternative movements to undermine the Azerbaijani national movement.

In the past, the Persian think tank would directly employ self-denying and self-selling individuals such as Hasan Taqizadeh and Taqi Arani. Persian political groups would typically form, alongside committees on women’s rights, LGBTQ issues, and disability rights, another committee under names like “Working Group on Ethnicities,” “Committee for the Elimination of Discrimination against Ethnicities,” or “House of Ethnicities” within reformist circles.

However, after the national uprising of Azerbaijan in May–June 2006, the Azerbaijani national movement drew clear red lines with Persian-centric centralists. By announcing non-participation in the 2009 election disputes — leading to the defeat of the “golden continuity seekers” of the Imam (the Green Movement) — the Persian think tank, unable to exploit Turks directly, resorted to a policy of infiltration and indirect parallel-building.

To launch these parallel currents, the right-wing “Iran-Shahri” philosophical faction within the Islamic Republic coordinated separately but in sync with the left-wing “Iran-Shahri” faction of global communism/socialism against the Azerbaijani national movement. An example is the promotion of the “Azariha” circle — a mixture of regime-paid intelligence agents falsely labeled as “Azeri Turks,” Turk-hating self-hating women, Persians, and Armenian Turkophones opposed to Turks. Similarly, there is the circle within the national movement inclined toward reformists, the mushroom-like growth of parallel Telegram channels, and the creation of a deceptive cyber network under the pseudonym “Mehran Behari” / “Absent Soldiers of the Imam of Time,” both inside and outside the country.

There is also the emergence of small leftist Azerbaijani federalist circles, such as the “Azerbaijan–Iran Federal Democratic Movement,” long-time Azerbaijani pan-Iranist communists leaning toward reformists, and their splinter group called “Birlik,” also leaning toward reformists, as well as the “M. Behari” network and Kurdish and Persian leftist terrorist groups abroad. These two circles, both based in Sweden, despite having some inactive but well-intentioned veteran names on paper, are unfortunately run by leaders who suffer from Stockholm syndrome and have for years engaged in self-sabotage.

The record of these narcissists is full of destructive and suspicious stances, including: writing letters to Mohammad Khatami from Sweden and calling for participation in the Persian Green Movement; glorifying regime figures such as Mohsen Mehralizadeh and Mir-Hossein Mousavi; forming alliances and even performing the “Baba Karam” dance with Persian anti-Turk political groups and Kurdish terrorist supporters; secret cooperation and “Berzi Berzi” dancing with Kurdish terrorist groups; alignment with and promotion of the regime’s “Mehran Behari” network.

Recent activities include infiltrating media associated with the national movement to promote the “Iran-Shahri” philosophy and issuing the disgraceful statement “Do Not Shoot at the People’s Aspirations!” in Stockholm, which led to their exposure and scandal.

Beyond their deliberate concealments, the incoherent ramblings of this crowd under the guise of “media activity” are so distorted that they refuse to take responsibility for what they themselves have said and published, and run away from accountability. In any case, monitoring the “hide-and-seek” and tricks of this group is so easy that before the ink of their treacherous pen has dried, with a small push they retreat shamefully into the corner of their circles for long periods.


Do you want me to keep going with “Final Word” and the appendices so we finish the entire article in one go? That way you’ll have it all in one continuous English text.

You said:
yes, Please
ChatGPT said:

Alright — here’s the continuation from “Final Word” to the end of the article, keeping it literal and faithful to the original wording:


Final Word

The final word is that the Persian think tank, because of the failure of its project to homogenize the non-Persian nations over the past 96 years, and the failure of the theory of “One Country, One Nation, One Identity, and One Language,” is seeking new fascist theories with deceptive and populist slogans. To preserve and strengthen its fascist domination over non-Persian nationalities, it has once again targeted the Azerbaijani Turk nation — because it knows well that the only force capable of dismantling the chauvinistic–fascist structure of the current system is indeed the Azerbaijani Turk nation.

Whether or not the Persian think tank gives up its supremacist and fascist delusions is its own concern — but it must know well that in no field, including theory-making, will it be the uncontested master of the game. It will be confronted by the Azerbaijani Turk think tank and the field forces of the national movement, armed with the weapon of knowledge and faith, and committed to the lofty ideals of the Azerbaijani Turk nation.

Fortunately, the think tank of the Azerbaijani national movement is so strong and steadfast in theory, faith, and firm belief in progressive human values that it has thus far been able to neutralize their colorful conspiracies on the spot. The Persian fascist think tank must know that if it does not stop its nonsense and bullying and sit in its place, a fate far worse than that of the Serbian fascists of Yugoslavia awaits it.

Umud Duzgun – Sep 03, 2020


Appendices

*1 – The Shuʿubiyyah Movement:
Following the domination of the Umayyads, the Arab Umayyads considered themselves a superior race and viewed Persians as an inferior race — “Ajam” and “Mawali.” The Shuʿubiyyah movement initially arose to break free from Umayyad rule and to prevent assimilation and the loss of national identity, standing against the Umayyad caliphs. But later, Persian Shuʿubiyyans themselves fell into racist nationalism and responded to Umayyad Arab racism with Persian Shuʿubiyyah racism, denigrating Arab identity and culture and claiming superiority over Arabs. Unfortunately, today, this same fascist ideology, under the decorative name of “Pan-Iranism,” is being deployed against Arabs, Turks, and others.

*2 – Ata Hoodashtian, in another part of his interview with Reza Goharzad, says:

“If I am Persian, it doesn’t necessarily mean I am not Turk. It’s true I’m not Turk, but I can build a new identity with a Turk — and that identity is my Iranian identity.”

(In reality, this is again just a Persian identity.) Such a statement cannot apply to a Turk, Arab, or Kurd, because without a shared language — and when the Persian refuses to speak the other’s language — there can be no identity bond allowing them to say, “My identity is Iranian.” It is clear that what he means is assimilated Arabs, Kurds, Baloch, and Turks — Azerified, Kurdified, Baluchified…

Video link, first video from minute 30
Video link, second video from minute 51

*3 – Statements by Mohammad Reza Nikfar, writer residing in the Netherlands:

“Islam in the Secular Future of Iran” (2019)
Topics: 1- New Shiism, 2- The Turk–Persian Question, 3- The Azerbaijan Question.

Video from minute 17

*4 – Analytical Statement: “Do Not Shoot at the People’s Aspirations!”
Original statement
Critique of the statement — Umud Duzgun:
Critique article
ANTV interview — Critique of the statement and the Kurdish issue:
YouTube link

*5 – The Iran-Shahri Philosophy is, in essence, the same as the ideology of Pan-Persianism of the Persian minority. Because it cannot expand on its own, it uses the name “Iranian-ness” to cover the non-Persian nations under its rule, in order to artificially enlarge its geographical domain — employing identity-sold-out agents from other nationalities, such as Seyed Hasan Taqizadeh, Taqi Arani, and Seyed Javad Tabatabaei.

  • Mohsen Mehralizadeh, reformist candidate in the 9th presidential election (sixth place), current head of the Zurkhaneh Sports Federation, and chairman of the board of Asia Water Development Company, implementing the project to desalinate and transfer water from the Arabian Gulf to Persian-majority areas like Kerman and Yazd.

*6 – See:
Anatomy of the Deceptive Nature of the Regime’s Mehran Behari Network — Umud Duzgun

Umud Düzgün
August 25, 2020

Although we are approaching the collapse of the Persian minority regime in Iran, we are seeing anxious, panic-like warnings and statements from the totalitarian factions inside and outside the system. But what is hidden from view and less placed before public opinion are the dangerous theory-makings devised to preserve the structure of the 96-year fascist system in Iran. The “Persian think tank,” in various centers—sometimes as invisible hands and sometimes as visible ones, in different forms—is busy manufacturing theories. The main axis of these theories is based on preserving a centralized fascist structure, continuing the policy of imposing Persian identity and language on other ethnicities, denying identity, and banning the languages of non-Persian nations in the country’s administrative and educational system. In other words, the core of their work is not recognizing the human, cultural, political, and economic rights of the non-Persian peoples in Iran—on which, astonishingly, almost all Persian intellectuals and political groups share a common view and act in concert! Of course, each of the left, right, and centrist factions, while doing this, employs a number of identity-lost mercenaries from among the non-Persian nations as tools.

In this piece, while tracing the roots and various dimensions of this fascist way of thinking, and by presenting several documented examples of the dangerous theory-makings of the Persian think tank across different leanings, I will address the fascist nature of the think-tank elements, Persian intellectuals, and theorists at home and abroad.

The historical background of the Persian think tank’s theorizing (briefly)

The theorizing of the Persian think tank takes place along two axes: Persian nationalism and Shuʿubi Shiʿite religion—which have experienced many ebbs and flows over the past thirteen centuries. The beginning of this theorizing goes back to the Shuʿubiyya movement, which was built on a racist, antiquity-worshiping ideology. After the Sasanians’ defeat by the Arabs (the Battle of Qadisiyya under ʿUmar ibn al-Khattab) in southern and central Iran, and the dispute over ʿAli ibn Abi Talib’s succession that led to Muʿawiya’s accession and the emergence of Shiʿism, using this situation, the Persians opposed to Umayyad rulers in Iran drew close to the Shiʿite forces opposed to the Umayyads and set the Shuʿubiyya in motion in Iran.

Centuries later, France and Britain, for their colonial purposes, exploited the theory of “Shiʿa–Sunni” religious distinction to their benefit and fanned the flames of war between two Turkic brothers at the Battle of Chaldiran, opening another front against the Ottoman Turkish Empire, which was already at war with them. With the Safavid army’s defeat at Chaldiran and the weakening of Safavid sovereignty, and then the transfer of the Turks’ capital from Azerbaijan to the Persian-speaking central regions, the soft power of the Persian think tank managed to increase its influence within the Safavid government.

After Aga Mohammad Khan was assassinated and the Qajar Empire weakened against Russia, Britain’s sensitivity toward Russia increased and brought Britain into competition—of the infiltration and interference variety—within the Qajar rulership. To maintain balance, the Qajar government was forced to accommodate Britain. But this accommodation harmed the Qajars, because His Britannic Majesty’s Government, by creating Masonic lodges and injecting money, managed to organize its own agents in Iran. After Naser al-Din Shah’s assassination, with Britain’s help the Persian think tank was able to insert its pawns into the Qajar court and succeeded in creating a deep state. Under Mozaffar al-Din Shah, infiltrating pawns of the Persian think tank—supported by Britain—acted as the enemy’s fifth column in the parliament, the government, and the army.

Finally, under Ahmad Shah, after the British coup by Seyyed Zia and Reza Khan (1920/1299), Britain handed over to then–Prime Minister Mohammad-Ali Foroughi the project drafted with the advice of the Parsis of India led by Ardeshir Reporter to change the semi-federal political structure of the Qajar “Mamalek-e Mahrouseh” (Guarded Domains). But that wasn’t the whole story. With its core in Mahmoud Afshar Yazdi’s circle in Berlin, the Persian think tank, in order to fully cement Persian hegemony, succeeded in inserting into Reza Khan’s state apparatus the fascist homogenization theory borrowed from Nazism which they had drawn up years earlier. Over the past 96 years, this very theory—“one nation, one country, one identity, and one language”*6 – See: Anatomy of the Deceptive Nature of the Regime’s “Mehran Behari” Network – Umud Duzgun

https://ayiq-eller.blogspot.com/2018/12/


The “Integration” Theory in Iran and the Turk–Persian Confrontation

This video shows a slice of the theory-making against the Azerbaijani Turk nation that has been formulated in the Persian fascism think tank. The speaker is one of the “repentant” Persian communist leftists, Mohammad Reza Nikfar, who—after seeing (a “sign of God”) Khomeini in the moon and then fleeing from the terror of Khomeini’s spirit—lost his way instead of going to Cuba or North Korea and popped up from under the basket of the Western bourgeoisie. For several years now, under the pretext of promoting democracy, he has been abusing the Dutch government’s aid and subsidies—pocketing the money of Dutch taxpayers and petty bourgeois—without any useful service to the host society, to advertise Pan-Persianism and rescue the century-old Persian fascist system in dark think tanks, under the cover of Radio Zamaneh, doing what he himself calls “media work”!

Because Persian fascism’s project to homogenize the non-Persian nations over the past hundred years has failed and the theory of assimilation—“one nation, one identity, one language”—has not worked, they are searching for new theories with deceptive and populist slogans, and to advance their racist and fascist aims they have again made the Azerbaijani Turk nation their first target. (From minute 17 of the video.) Referring to the insufficient results from the betrayals of Seyyed Ahmad Kasravi (a manqurt Turk) against his own nation, he seems to be looking for a new anti-Turk theory and new Turk traitors (manqurts).

Over the past 20 years, the right and left wings of Persian fascism—under various titles such as citizens’ rights, democracy, secularism, the right of nations to self-determination (provided that right is not used), economic or geographic/provincial federalism, ethnic federalism (without providing military guarantees), self-rule, a decentralized republican system, a Leninist socialist system even with the right to secession (on paper but keeping it silent forever), and the like—have sought to save the collapsing structure of Persian fascism after the overthrow of today’s Persian-Shiite Shuʿubist fascist regime. To push their aims forward, they have tried to deceive some national activists of the Azerbaijani national movement and use them as a trigger. Fortunately, from a theoretical standpoint the Azerbaijani national movement is so strong and firm that it has managed to repel all their plots. And the few who were fooled by the promises of the Transition Management Council and one or two other suspicious circles quickly realized their double-dealing in the name of democracy and exposed the filthy tricks of Persian fascism. Even so, Persian fascism still continues, behind the mask of democracy, to devise theories and impose its own alternative to preserve the racist and fascist hegemony of the Persian minority. The Persian fascism think tank must know that if it does not sit in its place, the fate of the Serbian fascists of Yugoslavia awaits it.
https://www.youtube.com/watch?time_continue=1605&v=gCx3TQ8svcM&fbclid=IwAR2sfiyUr1ZPN5lTiDQRHWwVYrJikaVeC3jZk1rY6TVmeGSNHsZ8gc5oogw


İnteqrasiya teorisi və Türk–Fars qarşı durması (Azerbaijani)

Keçən 100 ildə, Fars faşizmi Azərbaycan Türk millətinə qarşı yaratdığı nəzəriyyələr əsasında istədikləri nəticəni ala bilmədiklərinə rəğmən, özlərindən getmirlər və durmadan müxtəlif görünümlərdə yeni nəzəriyyələr yaratmağa cəhd edirlər. Bu video klipdə 17-inci dəqiqədə inteqrasiya teorisindən və Türk–Fars qarşı durmasından söhbət aparırlar!

Keçən 20 ildə müxtəlif sağ və sol Fars faşizmini təmsil edən siyasi qruplar bu nəzəriyyələr əsasında: vətəndaşlıq hüququ, demokratiya, sekulyarizm, özünü-idarə hüququ, mədəni muxtariyyət, mərkəzləşmənin olmaması, iqtisadi federallıq, əyalət federallığı, “millətlərin öz müqəddəratını təyin etmə hüququ”nun olması – amma ondan istifadə etmədən, hətta “millətlərin ayrılma hüququ”nun kağız üzərində olması – amma ondan heç söz açmamaq və aradakı müxtəlif aldatmacalar və s. ilə...

İstəyiblər Azərbaycan milli fəallarını aldadıb və onları Fars faşizminə maşa olaraq kullansınlar. Amma Azərbaycan milli hərəkəti nəzəri baxımdan o qədər güclüdür ki, onların hamısına dəf olunub və onların toruna düşən 2–3 nəfər də peşiman olub Fars faşizminin kəskin hiylələrini ifşa ediblər. Buna baxmayaraq, Fars faşizmi demokratiya maskası altında yeni alternativ nəzəriyyələr yaratmalarına davam etməkdədirlər. Amma bu dəfə Seyyed Əhməd Kəsrəvi, Həsən TəqizadəTəqi Ərani kimi manqurtları tapsalar belə, onları maşa kimi bizim millətin gözünə soxa bilməyəcəklər.


The necessity of efforts to standardize the alphabets and orthography of mother tongues with the Persian contact language

Yusef Kor, a Turkmen national activist and supporter of a federal Iran, who also has a record of cooperation with the Persian communist Fedayeen-e Khalq, writes in an article in Iran Global (September 2020):

“The necessity of striving to harmonize the alphabets and methods of writing of the mother tongues with the Persian contact language in Iran is inescapable.
A review of measures implemented in many countries—including the Soviet Union and the European Union—shows that strengthening the union of peoples in multilingual and multicultural countries requires, on the one hand, efforts to increase and reinforce commonalities in the domain of orthography, and on the other hand efforts, as far as possible, to reduce differences in that domain. This work increases understanding and trust among the various ethnicities and nationalities in Iran. To provide the grounds for acceptance of the claim being made, it is necessary… The addition of extra letters to create the alphabet and orthography of the Persian language has been limited only to four consonants; its failure to be ‘updated’ in the 21st century still continues.”

In reality, knowingly or unknowingly, he has become a fuel-carrier for Pan-Persianism, speeding up the linguistic and cultural assimilation machine of the non-Persian nations and the equalization and dissolution of those languages into the imposed Persian language—and he is helping Ataollah Hoodashtian’s theory of “creating a hybrid Turkic–Persian language.”

Of course, the regime has not sat idle either, and has propagated the “Azari” language in Azerbaijan.has been the foundation of the Persian think tank’s thought. Before the revolution it came with tightening or loosening the role of Shuʿubi Shiʿism, and after the revolution, radical Shuʿubi Shiʿism has played a complementary role in advancing the theory of Aryan Persian fascism to this day. *1

Identity crisis and the complete collapse of Iran’s centralized structure

Numerous instances of physical identity-killing have occurred in various parts of Iran—still audible from eyewitnesses’ mouths and visible in documentary films. By reviewing only one case of Reza Khan’s physical identity-killing in Lorestan, one can grasp the depth of the catastrophe and immediately call it ethnic cleansing or genocide. Alongside that, we are witnessing state-run, systematic soft identity-killing to destroy the culture and languages of non-Persian nations. In the past, this phenomenon had become so entrenched that even questioning this fascist apartheid system was impossible. But following the collapse of the communist Eastern Bloc and the global spread of identity-seeking, we have witnessed an unprecedented rise in national self-awareness and the recovery of identity among the non-Persian peoples of Iran. The demands raised over the last three decades have been so numerous—and left unanswered—that the identity crisis in Iran has turned into a powder keg that is on the verge of setting the entire foundation of the existing system on fire.

On the other hand, researchers in various fields—economists speaking of complete bankruptcy; sociologists of social order’s collapse; psychologists of a sharp drop in tolerance and rising individual acts of violence—paint a dire picture. Politicians speak of the disintegration of the dysfunctional system of “Islamic management based on loyalty” (corruption and patronage), the loss of control over the country, the regime’s free-fall, and the complete collapse of Iran’s century-old totalitarian centralized structure.

Warnings from the “reformists”

Seyyed Mohammad Khatami, leader of the reformist current and the regime’s safety valve, says in an interview: “Society may, to express dissatisfaction and escape despair, incline toward violence; naturally, the government may resort to counter-violence, and a cycle may be created, and this cycle may increase hatred and violence on both sides and create many problems.” That is, popular revolt and urban warfare with the security forces could spell the overthrow and collapse of Iran’s regime.

After the bloody suppression of the November 2019 uprising, Sadegh Zibakalam, one of the reformist theorists, worriedly said: “This pattern of suppression will gradually pave the way for underground struggle and, at the next stage, armed struggle.” He too, like Khatami, believes the struggle against the regime is entering a radical and armed phase.

Warnings and “alternative-building” by the Persian opposition abroad

Alternative-building is one of the Persian opposition’s chief preoccupations in exile. From royalist rightists and the People’s Mojahedin to the communist left and the Transition Council, each claims to be the best alternative for crossing the land-mine-strewn bridge of the fascist regime and replacing it! Oblivious to the fact that without first clearing the mines of their own fascist ideas, they have already forfeited the legitimacy to succeed and to move beyond Iran’s fascist regime. Thus, despite financial resources, organizations, seasoned cadres, professional propaganda tools, strong media, and foreign political/financial support, the Persian opposition’s performance has borne no fruit; because of a totalitarian, dictatorial political culture among Persian elites, in the past 41 years the Persian opposition has faced countless splits and has stagnated. But this does not mean the Persian opposition is comatose. Despite all the differences and failures, the Persian opposition continues its illegitimate, totalizing alternative-building.

The Persian think tank and the challenge of the identity crisis

Unlike in the past, the debate on identity—and the identity crisis that has taken shape over the past decades following the identity-seeking struggles of Iran’s non-Persian nations—did not have a vital salience for earlier rulers. The identity marker that mattered for modern rulers up to the early post-revolution years was “Persian identity and Iran-ness.” The symbol of nationalism and identity for Mohammad Mossadegh, the Pahlavis, Mehdi Bazargan, and Bani-Sadr was “ancient and Shiʿite Iranian-Persian nationalism.” And the symbol of nationalism and identity for Rouhollah Khomeini and Seyyed Ali Khamenei is “Shuʿubi Shiʿite Iranian-Persian nationalism.” During the Pahlavis’ 57-year rule, to cement pan-Iranism and pan-Persianism, emphasis was placed on ancient identity, the Aryan race, and the Persian language. During the 41 years of Khomeini-Khamenei’s rule—with the exception of a few months after the revolution—that same monolingual Persian chauvinist/fascist policy of the Pahlavi era has continued and is applied systematically. In other words, while preserving the identity structure of the Pahlavi regime, the Islamic Republic—by highlighting Islamic-Shiʿite identity and putting even more emphasis on the Persian language—has tightened the foundations of pan-Iranism and has managed, under the cover of Islamic-Shiʿite identity and Persian nationalism, to extend pan-Iranism beyond borders.

However, what has emerged over the past three decades, following the collapse of the Soviet Union, under the banner of identity recovery among oppressed nations in the world and in Iran, has called into question the foundation of fabricated Iranian-Persian identity. This identity recovery has also exposed the identity crisis of the Persian ethnicity/nation and has greatly alarmed the Persian think tank. In the past, thanks to their monopoly over media, Persians could foist a false, deceptive definition of “the Iranian people/nation” in place of the Persian people/nation. But with the spread of free media, it has become impossible for Persians to call themselves a special, woven-of-different-cloth people. Even today, acknowledging being an ethnicity, redefining the Persian nation/ethnicity, has produced indigestible consequences for the Persian think tank. Among them:

  1. The problem of admitting minority status: i.e., accepting that the Persian ethnicity constitutes approximately 18% plus 15% of a mixed Persian population in Iran.

  2. The problem of having multiple Persian identities: the difference between the Persians of Tehran—deliberately a mix of Persians and assimilated non-Persians—and other areas like Isfahan, Kerman, Yazd, etc., who consider themselves pure Persians.

  3. The problem of determining geographic bounds: the difficulty of defining the geography of Farsestan acceptable to mixed Persians in Tehran and Alborz provinces versus the Persians of the center and south—the historical realm of Farsestan—who consider themselves pure.

  4. The problem of identifying the center of Persian thought: confusion in determining a single center of gravity for Persian thought for the Persian nation. Contrary to the prevailing belief of Persian centralist intellectuals, the Tehran accent is not the standard language of other Persian regions. The language and thought-system of the Persian nation are dual and multiple: Tehran-centered, Isfahan-centered, Kerman-centered, Shiraz-centered, etc.

Therefore, to avoid confronting these problems, the Persian think tank not only hides the plurality of its own ethnic language, but also tries to cover up the identity crisis of its own ethnicity; instead of grounding identity in their ethnicity, they make knowledge of Persian the criterion and the standard—so they can extend the implicit Persian identity to non-Persian ethnicities as well, thereby passing off the Persian minority as a majority. Whereas Azerbaijan has a contiguous historical territory from Maku to Tehran, centered on Tabriz, and the Turkic language of Azerbaijanis in Tabriz and Urmia is the same as that of Azerbaijanis in Tehran, and its thought system is based on the “Azerbaijan-centered thought system.”

The regime’s large investment in the Persian think tank

At the top levels of the Islamic Republic’s rulership, the Persian think tank operates mostly in secret (invisible domestic and foreign hands), managed by the Office of the Leader, Intelligence/Etelaʿat–SAVAMA, and the Supreme National Security Council, and under the influence of figures such as Ali-Akbar Velayati, Gholam-Ali Haddad-Adel, and Mohsen Rezaei. In the reformist camp, figures such as Tajzadeh, Saeed Hajjarian, and Seyyed Mohammad Khatami are among the Persian think tank’s theorists. With minor differences, both factions invest—at home and abroad—in two axes for the regime’s survival and the preservation of the existing fascist structure in Iran: Shuʿubi Shiʿism and Iran-centric Persian philosophy. The only major difference is in how to conceptualize and operationalize the homogenization of non-Persian nations and the modes of controlling and suppressing identity-seeking and independence-seeking movements.

In addition to intelligence/secret centers, various research institutes in the Ministry of Culture and Science, universities, Ministry of Foreign Affairs, etc., run by principalists, continuation-seekers (reformists), nationalist groups, and infiltrators from the Tudeh Party and the pan-Persian left in state bodies, are active using research/academic budgets. The Persian minority regime has also created cyber networks (“Soldiers of the Imam of the Age”) to infiltrate and advance its fascist goals and is busy producing misleading instant-overthrow theoriesHakhā-style 24-hour revolution, Rouhollah Zam, the Kingdom Assembly of Iran, Ābān Organization (pro-IRGC coup), the Transition Management Council (peacefully “walking across land mines”!)—and other laughable cyber “opposition” theories as well.

Another vile trick of the Persian regime’s think tank is proxy-engineering the powerful exile media. To sustain itself and preserve the 96-year fascist structure and ensure its continuation, what it cannot broadcast via IRIB—whitewashing the regime’s disgraces, promoting pan-Persianism beyond the strictures of religion and the system—it does by injecting money, coaching anchors in Tehran and sending them abroad as “immigrants,” secretly transferring IRIB archives under the label of “theft,” and by engineering news and programs through the regime’s infiltrators in channels like BBC Persian (supporters of reformist fascists), VOA, Manoto, and Radio Farda (supporters of a return to Pahlavi fascism). With proxy funding they have also helped launch Iran International (continuation-seekers of Persian fascism, 2009 model—foreign branch), the fascist channel “Roodast,” and other loudmouth TV stations of the right, the communist left, and the Mojahedin pretending to be opponents—some of which are fed both by foreign aid (e.g., from Saudi Arabia…) and by large budgets from the Islamic Republic under the names of wealthy Arab, Jewish, and Iranian “businessmen,” plus donations from anonymous viewers of Jamkaran wells with fake names like Kourosh, Dariush, Arash, etc., in varying amounts—and through these very media they transmit to public opinion the regime-desired orientation.

For that reason, it is not easy to distinguish the ideas of the domestic Persian think tank from those of the exile Persian think tank—to the point that some exile members of the Persian think tank openly line up beside the regime’s repression machine, the IRGC, to stand shoulder-to-shoulder with the regime’s criminals against the movements of the non-Persian nations to preserve Iran’s fascist structure.

New identity-building by the Persian think tank of the exile opposition

The new identity-building by the Persian think tank emphasizes an instrumental redefinition of the place of Shiʿism and Turkic identity within today’s “Iran-ness.” The pan-Persianist investment to return to pre-Islamic Iran has been fruitless because there are no salient, presentable civilizational achievements to showcase; much that Persians boast of and call “national” belongs more to Turkic and Arab thinkers and is a product of the post-Islamic period. Therefore, the intermingling of Iran and Islam has been—and remains—so deep that constructing an Iran-ness distinct from Islam is impossible. Thus they try to change the nature of Islam and of Shiʿism and to direct it in favor of Persian nationalism; in each era they offer a new type of Shiʿism—for example: clubbish Shuʿubi Shiʿism, seminary Shuʿubi Shiʿism of Allameh Majlesi (transfer of Shiʿism’s center from Najaf to Qom by British agents), red Alavid Shuʿubi Shiʿism (Ali Shariati), and Velayi Shuʿubi Shiʿism (Velayat-e Faqih—Rouhollah Khomeini). For the day after the regime’s collapse, the Persian think tank seeks to invent a new Shiʿism, a “composite Shiʿism,” and, in desperation, has even clutched at other religions and the non-religious.

The Persian think tank and Persian rulership have also pursued the assimilation and forced integration of the Azerbaijani Turk population into the Persians, and in each period they have posited and executed a new integration theory. In implementing this plan, beyond external factors, our own side’s mistakes in the Constitutional era (e.g., Akhundzadeh, Heydar Amo-Oghlu, …) under the cover of “Iran-ness and modernity” played a role in dimming Turkic identity and Azerbaijan’s place. Under the Pahlavis, the integration theory took an overt form—physical, cultural, and linguistic genocide—and under the Islamic Republic it has continued in various forms. Recently, the Persian think tank has sought to invent a composite identity theory and a composite “Turkic-Persian” language.

Two examples of the Persian think tank’s theorizing abroad

Following the expansion of identity-seeking struggles by non-Persian nations and the Persian think tank’s inability to erase the “identity crisis in Iran,” the Persian factions on the right and left that favor preserving the fascist system in Iran—inside and outside the country—have become unusually active; to quell the crisis and manage public opinion, they falsely present themselves as supporters of democratic concepts and, under various headings—citizens’ rights, democracy, secularism, the right of nations to self-determination (provided that right is not used), economic or geographic provincial federalism, ethnic federalism (without military guarantees), self-rule, a decentralized republic, a Leninist socialist system even with a right to secede (on paper, but kept silent forever), and the like—have set about prescribing solutions for Iran’s identity crisis. The common point among all of them is preserving the 96-year Persian-centric fascist structure after the overthrow of the current regime.

Here, to grasp the depth of the deception of the exile Persian think tank, I will mention just two examples of such theorizing from the right and from the left.

Example (1)

One of the prominent monarchist theorists living in the multinational state of Canada, a PhD in philosophy named Atā Hodashtian, says in a TV interview that he supports a new “composite identity” for Iran and says: “From two separate identities (Persian and Turk)—that is, through mixed Persian–Turk families—let’s build a new Iranian identity; and instead of emphasizing the superiority of Persian identity, let’s emphasize the new composite Iranian identity which is the heir to a set of values and a literature that all of us, Persians and Turks alike, love Ferdowsi, Hafez, Rumi, and that this ancient tradition has come down to us.” First of all, it is obvious he assumes Persians as the core/center and Turks as the non-core/periphery, who should lose their language and identity in favor of Persians, assimilate into the dominant Persian culture and language, and form a new composite family homogenized with Persians. That is, in making this composite identity, not only is the culture and language of Persians left untouched, they even progress and are elevated.

In other words, in building this composite identity, equal rights are not recognized for Persian and Turk. In fact, this is a kind of eliminative amalgamation of identity and the dissolving of Azerbaijani Turk identity into the Persian one. Because he too—like other Persian intellectuals—does not believe in the provisions of the Universal Declaration of Human Rights; like the Guardian Council of the ayatollahs, he imposes “conditions”! Hodashtian says: “I accept the clauses of the Universal Declaration of Human Rights but with conditions (!). For example, regarding the mother tongue—yes, it should be free—but Persian as the “national” language, which “everyone” in Iran accepts Hafez and Ferdowsi (!), and a Turk must learn Persian alongside his local language.”

Setting aside the fascistic nature of this so-called learned, civilized Persian philosopher and professor in U.S. and Canadian universities, the words and phrases he uses—“national Persian language,” “local language,” Turks being heirs to Ferdowsi (anti-Turk), etc.—carry negative and insulting connotations. The 35-million nation of South Azerbaijani Turks, like any nation, are heirs to their own Turkic culture, language, and literature; their own poetry and poets, music, arts, and historical past—not to that of outsiders, nor sworn enemies, nor to a racist, fascist poet like Ferdowsi of Tus.

Hodashtian adds: “I support the French system but with Iranian (Persian) characteristics, because we have different ethnicities and nations, and whatever system it is, it must be within the framework of territorial integrity, which is our (Persians’) red line.” He forgets that the era of imperatives and “must-must” is over; Iran’s territorial integrity and the Persian language are not the red lines of Azerbaijan’s Turks.

Contrary to his claim of being secular, Atā Hodashtian cannot tolerate freedom, independence of action, and equality of religions before the law; regarding a new (religious) composite Shiʿite identity, he says: “Even if we are anti-religion, we have a religious substructure in Iran which is based on a Shiʿite majority; and for tomorrow’s Iran (after the collapse) and to preserve Iran-ness (the fascist system) we need a new Shiʿism.” What he means is creating a new Shuʿubi Shiʿism, formed from a mix of the irreligious and non-Shiʿite faiths. In other words, to preserve the 96-year fascist structure of Iran, instead of insisting on separating religion and state, he issues fatwas to the non-Shiʿites to harmonize with the Shiʿite crescent policy and with Shuʿubi Shiʿite superstition—even if they are atheist, Jewish, Bahai, or Christian. Non-Shiʿites should, like the Armenian minority, organize Ashura mourning processions—beating their chests and chains—and, to safeguard Iran-centric philosophy, perform qama-zani (self-flagellation). *2

Example (2)

Another Persian think-tank theorist is Mohammad-Reza Nikfar from the communist left who, making use of the Dutch capitalist state’s funds, has pitched his tent at Radio Zamaneh and offers a new Shiʿism and an imposed fake identity on Azerbaijan’s Turks to preserve Iran’s 96-year fascist system.

In a so-called Persian “intellectual” conference, Nikfar, pointing to the insufficient results of earlier theories and the betrayals of Seyyed Ahmad Kasravi, a Turk, against his nation (and of Seyyed Hassan Taqizadeh, Kazemzadeh-e Shefaq, Taghi Arani…), indicates they are seemingly looking for a new anti-Turk theory and new (manqurt) Turk traitors.

Nikfar says: “The most important integration issue after removing current Shiʿism from power is the ‘Turk and Persian’ issue—i.e., Azerbaijan will become the central issue. Pay attention to what Seyyed Ahmad Kasravi saw. After Reza Shah’s removal and exile (to Africa) and the return of the opposition—including the clergy—to the political scene, Kasravi criticized Shiʿism and opposed the clergy’s presence. At the same time, the Azerbaijan issue and the National Government (Pishevari) arose. This change in Kasravi’s stance must be seen in connection with Azerbaijan. (Kasravi had a clerical background and had been an imam of a mosque.) He believed the thing that bound the two (Persians and Turks) together was the Shiʿitization of Iran. (So Kasravi started thinking of a solution.) To prevent cutting this bond (between Persians and Turks), at that very moment he imagined that by creating a new non-Turk nationalist ideology for Azerbaijan’s Turks he could solve the Azerbaijan issue. He wanted, for example, to forge for Azerbaijan another past (Kasravi wanted to fabricate an ancient Aryan-Persian nationalist ideology for the Turks, just as he fabricated the ‘Āzari language’), and then to say: we (Turks) have a shared historical past with the Persians. Shiʿism and the Turkic language are both incidental; we share the essential (ancient Aryan-Persian) element. And Kasravi introduced this ideology as the axis of Iran’s integration.”

It is noteworthy that Nikfar deems Kasravi’s theory for solving today’s identity crisis inoperative, saying: “We can no longer return to such ideologies. The era of state-nation-building based on ideology is over; we need another axis for Iran’s integration.” He concludes that the main issue now for the Persian think tank is: “How can we (Persians) answer the integration question?” Therefore, to preserve Iran’s 96-year fascist structure, he considers two vital axes for tomorrow’s Iran: a new Shiʿism and the integration issue—i.e., the merging and assimilation of Turks into Persians.

Another astonishing point in the alignment between the Persian right and left is their definition and understanding of democracy and secularism, and their distorting interpretation of these in favor of pan-Persianism to preserve Iran’s fascist structure. On this, Nikfar says: “Our (Persians’) secularism and democracy are the axis of a double evil: we want a non-powerful state and a weak religion.” In reality, he offers a self-made definition of secularism and democracy, because—due to the presence of the non-Persian nationalities issue and to suppress and control them—contrary to his claim they need a powerful central state; and along with imposing Persian to homogenize, they need a new Shiʿism to bind Persians and Turks together. The leftist Persian think tank (the “Netherlands model”), for example, is not even in favor of granting autonomy to remove discrimination against non-Persians! They consider individual freedom and participation alone sufficient!

Nikfar says: “I imagine that we (Persians) cannot advance matters based on autonomy for these groups (non-Persian nations). What is ideal for us is the maximum of individual freedom and participation (on the Persians’ playing field) (and not group or national freedom and participation for other nations). Therefore neither the French secular model nor Turkey’s secular model nor India’s model suits us (Persians).” He concludes: “We (Persians and the Persian think tank) must advance the integration issue (the process of merging and assimilation) so delicately (that Turks don’t feel the identity-killing and homogenization!). Of course, in our (Persians’) democracy, there is a dam called Iranian (Persian) conservatism which must be dealt with balancedly and without violence” (i.e., cutting the head with cotton).

This Persian conservatism means hard protection of the Persian think tank’s red fascist lines and soft management of the non-Persian nationalities issue—in other words, to bring the century-old project to its destination in the current weak, desperate conditions, Persian fascism is forced to retreat and hand out small alms like individual participation, and—instead of a knife—use cotton to cut off the neck of the non-Persian nations’ being, especially South Azerbaijan’s Turks. *3

-------------------------

Proxy Think Tanks of the “Iran-Shahri” Philosophy and Side-lining the National Movement of Azerbaijan

Among the new and unprecedented tactics of the Persian think tank is the creation of proxy think tanks based on the “Iran-Shahri” philosophy — that is, preserving Persian hegemony, maintaining Persian as the “common and national” language at the cost of erasing the Turkic language, and preserving territorial integrity at the cost of continuing occupation and internal colonialism — along with manufacturing distractions and alternative movements to undermine the Azerbaijani national movement.

In the past, the Persian think tank would directly employ self-denying and self-selling individuals such as Hasan Taqizadeh and Taqi Arani. Persian political groups would typically form, alongside committees on women’s rights, LGBTQ issues, and disability rights, another committee under names like “Working Group on Ethnicities,” “Committee for the Elimination of Discrimination against Ethnicities,” or “House of Ethnicities” within reformist circles.

However, after the national uprising of Azerbaijan in May–June 2006, the Azerbaijani national movement drew clear red lines with Persian-centric centralists. By announcing non-participation in the 2009 election disputes — leading to the defeat of the “golden continuity seekers” of the Imam (the Green Movement) — the Persian think tank, unable to exploit Turks directly, resorted to a policy of infiltration and indirect parallel-building.

To launch these parallel currents, the right-wing “Iran-Shahri” philosophical faction within the Islamic Republic coordinated separately but in sync with the left-wing “Iran-Shahri” faction of global communism/socialism against the Azerbaijani national movement. An example is the promotion of the “Azariha” circle — a mixture of regime-paid intelligence agents falsely labeled as “Azeri Turks,” Turk-hating self-hating women, Persians, and Armenian Turkophones opposed to Turks. Similarly, there is the circle within the national movement inclined toward reformists, the mushroom-like growth of parallel Telegram channels, and the creation of a deceptive cyber network under the pseudonym “Mehran Behari” / “Absent Soldiers of the Imam of Time,” both inside and outside the country.

There is also the emergence of small leftist Azerbaijani federalist circles, such as the “Azerbaijan–Iran Federal Democratic Movement,” long-time Azerbaijani pan-Iranist communists leaning toward reformists, and their splinter group called “Birlik,” also leaning toward reformists, as well as the “M. Behari” network and Kurdish and Persian leftist terrorist groups abroad. These two circles, both based in Sweden, despite having some inactive but well-intentioned veteran names on paper, are unfortunately run by leaders who suffer from Stockholm syndrome and have for years engaged in self-sabotage.

The record of these narcissists is full of destructive and suspicious stances, including: writing letters to Mohammad Khatami from Sweden and calling for participation in the Persian Green Movement; glorifying regime figures such as Mohsen Mehralizadeh and Mir-Hossein Mousavi; forming alliances and even performing the “Baba Karam” dance with Persian anti-Turk political groups and Kurdish terrorist supporters; secret cooperation and “Berzi Berzi” dancing with Kurdish terrorist groups; alignment with and promotion of the regime’s “Mehran Behari” network.

Recent activities include infiltrating media associated with the national movement to promote the “Iran-Shahri” philosophy and issuing the disgraceful statement “Do Not Shoot at the People’s Aspirations!” in Stockholm, which led to their exposure and scandal.

Beyond their deliberate concealments, the incoherent ramblings of this crowd under the guise of “media activity” are so distorted that they refuse to take responsibility for what they themselves have said and published, and run away from accountability. In any case, monitoring the “hide-and-seek” and tricks of this group is so easy that before the ink of their treacherous pen has dried, with a small push they retreat shamefully into the corner of their circles for long periods.


Do you want me to keep going with “Final Word” and the appendices so we finish the entire article in one go? That way you’ll have it all in one continuous English text.

You said:
yes, Please
ChatGPT said:

Alright — here’s the continuation from “Final Word” to the end of the article, keeping it literal and faithful to the original wording:


Final Word

The final word is that the Persian think tank, because of the failure of its project to homogenize the non-Persian nations over the past 96 years, and the failure of the theory of “One Country, One Nation, One Identity, and One Language,” is seeking new fascist theories with deceptive and populist slogans. To preserve and strengthen its fascist domination over non-Persian nationalities, it has once again targeted the Azerbaijani Turk nation — because it knows well that the only force capable of dismantling the chauvinistic–fascist structure of the current system is indeed the Azerbaijani Turk nation.

Whether or not the Persian think tank gives up its supremacist and fascist delusions is its own concern — but it must know well that in no field, including theory-making, will it be the uncontested master of the game. It will be confronted by the Azerbaijani Turk think tank and the field forces of the national movement, armed with the weapon of knowledge and faith, and committed to the lofty ideals of the Azerbaijani Turk nation.

Fortunately, the think tank of the Azerbaijani national movement is so strong and steadfast in theory, faith, and firm belief in progressive human values that it has thus far been able to neutralize their colorful conspiracies on the spot. The Persian fascist think tank must know that if it does not stop its nonsense and bullying and sit in its place, a fate far worse than that of the Serbian fascists of Yugoslavia awaits it.

Umud Duzgun – Sep 03, 2020


Appendices

*1 – The Shuʿubiyyah Movement:
Following the domination of the Umayyads, the Arab Umayyads considered themselves a superior race and viewed Persians as an inferior race — “Ajam” and “Mawali.” The Shuʿubiyyah movement initially arose to break free from Umayyad rule and to prevent assimilation and the loss of national identity, standing against the Umayyad caliphs. But later, Persian Shuʿubiyyans themselves fell into racist nationalism and responded to Umayyad Arab racism with Persian Shuʿubiyyah racism, denigrating Arab identity and culture and claiming superiority over Arabs. Unfortunately, today, this same fascist ideology, under the decorative name of “Pan-Iranism,” is being deployed against Arabs, Turks, and others.

*2 – Ata Hoodashtian, in another part of his interview with Reza Goharzad, says:

“If I am Persian, it doesn’t necessarily mean I am not Turk. It’s true I’m not Turk, but I can build a new identity with a Turk — and that identity is my Iranian identity.”

(In reality, this is again just a Persian identity.) Such a statement cannot apply to a Turk, Arab, or Kurd, because without a shared language — and when the Persian refuses to speak the other’s language — there can be no identity bond allowing them to say, “My identity is Iranian.” It is clear that what he means is assimilated Arabs, Kurds, Baloch, and Turks — Azerified, Kurdified, Baluchified…

Video link, first video from minute 30
Video link, second video from minute 51

*3 – Statements by Mohammad Reza Nikfar, writer residing in the Netherlands:

“Islam in the Secular Future of Iran” (2019)
Topics: 1- New Shiism, 2- The Turk–Persian Question, 3- The Azerbaijan Question.

Video from minute 17

*4 – Analytical Statement: “Do Not Shoot at the People’s Aspirations!”
Original statement
Critique of the statement — Umud Duzgun:
Critique article
ANTV interview — Critique of the statement and the Kurdish issue:
YouTube link

*5 – The Iran-Shahri Philosophy is, in essence, the same as the ideology of Pan-Persianism of the Persian minority. Because it cannot expand on its own, it uses the name “Iranian-ness” to cover the non-Persian nations under its rule, in order to artificially enlarge its geographical domain — employing identity-sold-out agents from other nationalities, such as Seyed Hasan Taqizadeh, Taqi Arani, and Seyed Javad Tabatabaei.

  • Mohsen Mehralizadeh, reformist candidate in the 9th presidential election (sixth place), current head of the Zurkhaneh Sports Federation, and chairman of the board of Asia Water Development Company, implementing the project to desalinate and transfer water from the Arabian Gulf to Persian-majority areas like Kerman and Yazd.

*6 – See:
Anatomy of the Deceptive Nature of the Regime’s Mehran Behari Network — Umud Duzgun

The “Integration” Theory in Iran and the Turk–Persian Confrontation

This video shows a slice of the theory-making against the Azerbaijani Turk nation that has been formulated in the Persian fascism think tank. The speaker is one of the “repentant” Persian communist leftists, Mohammad Reza Nikfar, who—after seeing (a “sign of God”) Khomeini in the moon and then fleeing from the terror of Khomeini’s spirit—lost his way instead of going to Cuba or North Korea and popped up from under the basket of the Western bourgeoisie. For several years now, under the pretext of promoting democracy, he has been abusing the Dutch government’s aid and subsidies—pocketing the money of Dutch taxpayers and petty bourgeois—without any useful service to the host society, to advertise Pan-Persianism and rescue the century-old Persian fascist system in dark think tanks, under the cover of Radio Zamaneh, doing what he himself calls “media work”!

Because Persian fascism’s project to homogenize the non-Persian nations over the past hundred years has failed and the theory of assimilation—“one nation, one identity, one language”—has not worked, they are searching for new theories with deceptive and populist slogans, and to advance their racist and fascist aims they have again made the Azerbaijani Turk nation their first target. (From minute 17 of the video.) Referring to the insufficient results from the betrayals of Seyyed Ahmad Kasravi (a manqurt Turk) against his own nation, he seems to be looking for a new anti-Turk theory and new Turk traitors (manqurts).

Over the past 20 years, the right and left wings of Persian fascism—under various titles such as citizens’ rights, democracy, secularism, the right of nations to self-determination (provided that right is not used), economic or geographic/provincial federalism, ethnic federalism (without providing military guarantees), self-rule, a decentralized republican system, a Leninist socialist system even with the right to secession (on paper but keeping it silent forever), and the like—have sought to save the collapsing structure of Persian fascism after the overthrow of today’s Persian-Shiite Shuʿubist fascist regime. To push their aims forward, they have tried to deceive some national activists of the Azerbaijani national movement and use them as a trigger. Fortunately, from a theoretical standpoint the Azerbaijani national movement is so strong and firm that it has managed to repel all their plots. And the few who were fooled by the promises of the Transition Management Council and one or two other suspicious circles quickly realized their double-dealing in the name of democracy and exposed the filthy tricks of Persian fascism. Even so, Persian fascism still continues, behind the mask of democracy, to devise theories and impose its own alternative to preserve the racist and fascist hegemony of the Persian minority. The Persian fascism think tank must know that if it does not sit in its place, the fate of the Serbian fascists of Yugoslavia awaits it.
https://www.youtube.com/watch?time_continue=1605&v=gCx3TQ8svcM&fbclid=IwAR2sfiyUr1ZPN5lTiDQRHWwVYrJikaVeC3jZk1rY6TVmeGSNHsZ8gc5oogw


İnteqrasiya teorisi və Türk–Fars qarşı durması (Azerbaijani)

Keçən 100 ildə, Fars faşizmi Azərbaycan Türk millətinə qarşı yaratdığı nəzəriyyələr əsasında istədikləri nəticəni ala bilmədiklərinə rəğmən, özlərindən getmirlər və durmadan müxtəlif görünümlərdə yeni nəzəriyyələr yaratmağa cəhd edirlər. Bu video klipdə 17-inci dəqiqədə inteqrasiya teorisindən və Türk–Fars qarşı durmasından söhbət aparırlar!

Keçən 20 ildə müxtəlif sağ və sol Fars faşizmini təmsil edən siyasi qruplar bu nəzəriyyələr əsasında: vətəndaşlıq hüququ, demokratiya, sekulyarizm, özünü-idarə hüququ, mədəni muxtariyyət, mərkəzləşmənin olmaması, iqtisadi federallıq, əyalət federallığı, “millətlərin öz müqəddəratını təyin etmə hüququ”nun olması – amma ondan istifadə etmədən, hətta “millətlərin ayrılma hüququ”nun kağız üzərində olması – amma ondan heç söz açmamaq və aradakı müxtəlif aldatmacalar və s. ilə...

İstəyiblər Azərbaycan milli fəallarını aldadıb və onları Fars faşizminə maşa olaraq kullansınlar. Amma Azərbaycan milli hərəkəti nəzəri baxımdan o qədər güclüdür ki, onların hamısına dəf olunub və onların toruna düşən 2–3 nəfər də peşiman olub Fars faşizminin kəskin hiylələrini ifşa ediblər. Buna baxmayaraq, Fars faşizmi demokratiya maskası altında yeni alternativ nəzəriyyələr yaratmalarına davam etməkdədirlər. Amma bu dəfə Seyyed Əhməd Kəsrəvi, Həsən TəqizadəTəqi Ərani kimi manqurtları tapsalar belə, onları maşa kimi bizim millətin gözünə soxa bilməyəcəklər.


The necessity of efforts to standardize the alphabets and orthography of mother tongues with the Persian contact language

Yusef Kor, a Turkmen national activist and supporter of a federal Iran, who also has a record of cooperation with the Persian communist Fedayeen-e Khalq, writes in an article in Iran Global (September 2020):

“The necessity of striving to harmonize the alphabets and methods of writing of the mother tongues with the Persian contact language in Iran is inescapable.
A review of measures implemented in many countries—including the Soviet Union and the European Union—shows that strengthening the union of peoples in multilingual and multicultural countries requires, on the one hand, efforts to increase and reinforce commonalities in the domain of orthography, and on the other hand efforts, as far as possible, to reduce differences in that domain. This work increases understanding and trust among the various ethnicities and nationalities in Iran. To provide the grounds for acceptance of the claim being made, it is necessary… The addition of extra letters to create the alphabet and orthography of the Persian language has been limited only to four consonants; its failure to be ‘updated’ in the 21st century still continues.”

In reality, knowingly or unknowingly, he has become a fuel-carrier for Pan-Persianism, speeding up the linguistic and cultural assimilation machine of the non-Persian nations and the equalization and dissolution of those languages into the imposed Persian language—and he is helping Ataollah Hoodashtian’s theory of “creating a hybrid Turkic–Persian language.”
Of course, the regime has not sat idle either, and has propagated the “Azari” language in Azerbaijan.


Want me to stitch everything into a single clean Word file now?

You said:
ok

ChatGPT said:

It looks like my workspace reset, so the draft file I was making is gone.
If you want, I can quickly re-create the full translation of the last section and send it as a Word file again so you can keep it for your records.

Do you want me to do that now?


0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home