Monday, August 13, 2018


چگونه خطوط قرمز فاشیستی رژیم اقلیت فارس را بشکنیم

اومود دوٌزگوٌن 
 ۲۲ مرداد ۱۳۹۷/  ۱۳ آگوست ۲۰۱۸

اجرای پروژه یکسان سازی فاشیستی در ایران توسط ناسیونالیستهای افراطی فارس، پشت پرده سیاه ایرانیت و با استفاده از دستگاه عریض و طویل دولتی همچنان ادامه دارد. بنیاد پروژه یکسان سازی و استحاله ملل غیر فارس در ایران، تاریخ یکصد ساله داشته و ریشه در دو مقوله دارد:
 

مقوله اول - شکل گیری تفکر شوونیستی و فاشیستی آریایی توسط روشنفکران فارس با الهام از تئوری‌های فاشیسم آلمانی بود که منجر به تدوین سیستم سیاسی متمرکز با تفکر شوونیستی فارسی تک مملکتی، تک هویتی و تک زبانی، بجای سیستم سیاسی فدرال سنتی با تفکر مُدارانه تورکی چند مملکتی، چند هویتی و چند زبانی در امپراتوری ممالک محروسه قاجار شد.
مقوله دوم - سازماندهی الیت سیاسی فارس وابسته به انگلیس در درون دولت قاجار و قدرت گرفتن آن بعد از شکست انقلاب مشروطیت و حذف انقلابیون آزربایجانی بود که منجر به کسب قدرت الیت سیاسی فارس از طریق کودتای انگلیسی رضاخان و سید ضیا (فراماسون فارس) شد.
بعد از سقوط قاجار، رژیم رضاخان دست به پاکسازی و حذف وسیع الیت سیاسی تورک از اریکه قدرت کرد. دولت رضا خان تئوری و تفکر شوونیزم فارس را بکار گرفت و به اجرای پروژه نابودی هویت، زبان و فرهنگ ملل غیر فارس به صورت سیستماتیک دولتی و با شعار یک مملکت، یک ملت، یک هویت و یک زبان دست زد. (که شرح تفضیلی علل و چگونگی شکل گیری این پروژه در مقالات و مصاحبه نگارنده با گوناز تی وی « فارس شوونیزمنین ماهیتی و...» در وبلاگم  ayiq-eller.blogspot.com موجود است). در اینجا فقط به اختصار به نحوه جا انداختن و اعمال این پروژه شوونیستی- فاشیستی در یکصد سال گذشته می پردازم.

پایه گذاران اولیه این تفکر، درابتدا روی تحصیل‌ کرده گان خود باخته تورک آزربایجانی کار کرده اند و با مهارت خاصی توانسته اند تحت استتار ایرانیت فرا قومی که دراصل همان سلطه گری فارسی است آنان را فریب داده و نقش راهبردی و دراصل نقش خود زنی را به افرادی چون صادق رضازادهٔ شفق، ناصح ناطق، حسن تقی‌زاده و احمد کسروی، تقی ارانی و سایرین بدهند. بعبارت دیگر، خمیرمایه آسیمیلاسیون و یکسان سازی، نخست در طبقه بالا و روشنفکری شکل گرفت و به تدریج به طبقه متوسط و پایین ملل غیر فارس الالخصوص به تورک‌های آزربایجانی تزریق شد. در این پروژه تورک‌ها به علت سابقه تاریخی حاکمیت یک هزار ساله، داشتن نفوس اکثریتی و بعنوان مانع اصلی در جا انداختن ایرانیت با هویت و زبان فارسی، مورد هدف نخستین حملات پان ایرانیستها قرار گرفتند. در طول دوره ۵۳ ساله حاکمیت پهلوی‌ها این تفکر ضد انسانی به صورت سیستماتیک در دوایر دولتی و رسانه‌ها و بخصوص از طریق مراکز آموزشی فارسی به تمام لایه‌های اجتماعی تزریق شد و استمرار آن بعد از انقلاب ۵۷ به صورت تدریجی به کودکستانها و گهواره شیرخواران توسط مادران آسمیله شده غیر فارسها تسرّی پیدا نمود. تا حدی که دیگر تورکهای بدون لهجه (بزبان فارسی) مختص متولدین نسل دوم و سوم در تهران و سایر شهرهای فارس نشین نیستند بلکه در دل شهرهای تورک آزربایجانی، فارسی گویان بدون لهجه کم نیستند و کم لهجه‌های زیادی هستند که حتی متوجه لهجه خود نیستند و ادعای بی لهجه بودن هم میکنند! که این امر میتواند بدلیل عدم مراودت با فارسهای مرکز نشین و یا عدم شرکت در مراکز تست لهجه در صدا و سیما و موسسات فیلم و سینما و مراکز خصوصی تست لهجه در تهران و کرج که با دریافت هزینه ای میزان (درصد) لهجه را مشخص می‌کنند! باشد. اما روی دیگر سکه، خبر از تحولات عمیقی میدهد که فاشیسم فارس را به وحشت انداخته تا حدی که دیگر احساس امنیت نکند و آن تاثیر همه جانبه مبارزات حرکت ملی در بیداری و بازگشت به خویشتن ملت تورک آزربایجان است.  نمونه بارز آن آگاهی یافتن والدین آزربایجانی به حق و حقوق ابتدایی فرزندان خود و بها دادن به زبان مادری تورکی است. علیرغم همه محدویتها والدین آزربایجانی با ابتکارات ویژه خود مانند تدریس خصوصی در خانه از روی کتابهای تورکی، به آموزش زبان مادری فرزندان خود دست میزنند و با تماشای برنامه های تلویزیونهای تورکی ماهواره ای به تقویت و حفظ زبان و هویت خود جامه عمل می پوشانند. و با شعار «تورک دیلنده مدرسه - اولمالیدیر هر کسه» و«هارای هارای من تورکم» پایه‌های تفکر شوونیستی فاشیستی فارس را بلرزه در آورده و تا حد فروپاشی سست میکنند.
بنابراین نباید ازاظهارات فاشیستی (۱) وزیر آموزش و پرورش رژیم اقلیت فارس متعجب شد که حتی حرف زدن کودکان غیرفارس بزبان مادری خود را تهدید امنیتی برای کشور تلقی میکند.  در صورتیکه، تهدید واقعی از جانب سیاستگذاران نژادپرست رژیم اقلیت فارس است که از زبان فارسی بعنوان ابزار و قاتل زبانهای دیگر استفاده میکنند. با تحمیل زبان فارسی بر ملل غیر فارس و ممنوع کردن زبان مادری آنها همچنان به جنوساید فرهنگی شان ادامه میدهند. در واقع رژیم و سیستمی که زبان مادری بیش از ۷۰ درصد شهروندان کشور را تهدید امنیتی و خطر، برای بقای نامشروع خود میداند محکوم به فروپاشی قطعی است. لذا دست یابی به هرگونه حقوق ملی در چنین سیستمی غیر ممکن است.

از طرفی اعلان جنگ عریان "خطوط قرمز فاشیستی" رژیم اقلیت فارس و حامیان سینه چاک استمرار طلب سبز آن و اپوزسیون سلطنت جو، مجاهد، کمونیست، جمهوریخواه سکولار و منورالفکران شوونیست فارسِ نشان داد که فرهنگ عقب مانده و نژادپرستی در این جماعت بحدی نهادینه شده است که همگی حاضرند تحت رهبری آیت الله خامنه ای شوونیست و فاشیست و در رکاب سپاه پاسداران تروریستی برای نابودی زبان و هویت ملی ملل غیر فارس جانفشانی کنند. با این موضع گیریها یکبار دیگر ماهیت فاشیستی این گروها برملا شد و فرصت دیگری برای بیداری هر چه بیشتر ملتهای غیر فارس از جمله ملت تورک آزربایجان بوجود آورد تا در مبارزه آزادیبخش ملی خود مصمم تر شوند. بی تردید تحولات این چنینی، در نهایت باعث انسجام و همبستگی ملل غیر فارس و تقویت اراده ملی آنها برای حفظ هویت، زبان مادری، فرهنگ و سرزمین تاریخی خود خواهد شد و با پیمودن نقشه راه درست خود، به سلطه اشغالگران رژیم اقلیت فارس پایان داده و به تشکیل دولت مستقل ملی خود دست خواهند زد.

بخش اول: خطوط قرمز فاشیسم فارس

داشتن خطوط قرمز برای یک فرد و یا یک ملت خود بخود چیز بدی نیست. هر ملتی میتواند خطوط قرمز انسانی، مشروع و دفاعی ویژه خود را داشته باشد. (2) اما خطوط قرمز رژیم و افراطیون فارس، شوونیستی فاشیستی و هجومی است. باید توجه داشته باشیم که زبان تحمیلی فارسی تنها خط قرمز فاشیسم فارس نیست. بلکه دیگر خط قرمزهای ضد انسانی آنها را  براحتی میتوان در تمام سطوح سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و حتی ورزشی مشاهده کرد. خط قرمزها یی که گستاخانه جلوی ملل غیر فارس کشیده اند مثل زبان و تمامیت ارضی، که بصورت آشکار و بقیه را بصورت نیمه آشکار و نهان عملی میکنند. درعین حال الگوهای مخرب القایی مانند: هویت ایرانی (جعلی)، زبان مشترک فارسی (زبان اقلیت)، زبان رسمی فارسی (زبان تحمیلی)، اقوام ایرانی (ملیتها ی غیرفارس و انکار ملیت و یا قوم بودن فارس)، نژاد آریایی (موهوم و ساخته گی)، موسیقی ایرانی (جعلی) ، رقص ایرانی (جعلی)، فرش ایرانی (جعلی) و ... همه از تولیدات جعلی و دروغین شوونیزم فارس است که بعضاً در گفتمان سیاسی ملل غیر فارس نیز رخنه کرده است که باید مورد بازبینی و پالایش قرار گیرد.
 احساس امنیت دیروز فاشیسم فارس در اثر مبارزات بی امان ملل غیر فارس، امروز تبدیل به کابوس و احساس خطر در آنها شده است. و مقاومت ملتهای غیر فارس، آنها را مجبور به کشیدن خطوط قرمزها کرده است.

خطوط قرمزهای رژیم اقلیت فارسعبارتند از (با شرح مختصر):

۱- تمامیت ارضی ا.ی.ر.ا.ن: حفظ تمامیت زندان ملل به هر قیمتی یعنی حفظ سلطه استعماری رژیم اقلیت فارس در مناطق اشغالی چون آزربایجان جنوبی، الاحواز و سایر ممالک محروسه تاریخی ملل غیر فارس.  ادامه تغییر اسامی شهرها، کوهها و اماکن و فارسیزه کردن این مناطق.  کوچاندن مردمان بومی و تغییر ترکیب جمعیتی آن.                     
۲- زبان فارسی: بزرگنمایی بی اساس در مورد تاریخی و رسمی بودن زبان فارسی که تا یکصد سال پیش فقط زبان دفتر داری بوده است و بیش از ۷۰ درصد افعال و ساختار آن عربی و پراز لغات تورکی میباشد.  رسمیت دادن و تحمیل زبان فارسی توسط دولت در کلیه مراکز آموزشی، اداری، دولتی و قضایی، نظامی و رسانه ها.  ممنوعیت زبانهای تورکی، عربی، کوردی، بلوچی و تورکمنی و قاشقایی و سایر. 
         
۳- هویت فارسی ا.ی.ر.ا.ن. ی: تحمیل هویت جعلی و کاذب ایرانی، همان هویت موهوم دری باستانی با ریشه هندی و یزدی زرتشتی در شکل فارسی امروزی، بقصد یکسانسازی و نابودی هویت تورکی، عربی، بلوچی، کوردی، تورکمنی، لُری، قاشقایی و گیلکی و سایر.           
۴- سلطه سیاسی فارسی: تحریف و انکار اقتدار تاریخی و هزار ساله تورکان و سیصد ساله اعراب. قبض قدرت و اعمال سیاست استعماری برای حفظ هژمونی فارس با ممانعت غیر فارسها از تصاحب قدرت در پستهای کلیدی کشور و انتساب روئسا و مدیران ارشد فارس زبان و یا بومی فارسگرا در مناطق غیر فارس برای کنترل مستقیم.

۵- سلطه اقتصادی فارسی: کنترل و انحصار شرکتهای کلان در دست فارسها و توسعه اقتصادی مناطق فارس. تاراج منابع غنی و ثروتهای اقتصادی غیر فارسها همچون نفت، طلا، مس و غیره. عدم تخصیص بودجه عمرانی لازم و ممانعت از سرمایه گذاری کلان در مناطق غیر فارسها.   
              
۶- سلطه شوونیستی فارسی بر ورزش: کنترل باشگاههای آزربایجانی و الاحوازی توسط مدیران انتسابی وابسته به رژیم پان فارس و جلوگیری آشکار و نهان از موفقیت باشگاههای غیر فارس و دور نگهداشتن ورزشکاران غیر فارس بخصوص تورکها و عربها از شرکت در مسابقات بین المللی مانند المپیک و جام جهانی و در صورت شرکت، ممانعت آنان از ابراز هویت تورکی آزربایجانی، عربی یا  تورکمنی خود در عرصه بین المللی.

۷- ممنوعیت تحصیل بزبان مادری: جلوگیری از آموزش بزبان مادری تورکی و سایر زبانهای غیرفارس از کودکستان تا دانشگاه و ممنوعیت آن حتی بصورت مدارس خصوصی غیر دولتی. تحمیل آموزش بزبان فارسی و اشاعه یکجانبه آن، با استفاده انحصاری از بودجه و امکانات دولتی، جهت یکسانسازی و نابودی زبان مادری غیرفارسها.

۸- سلطه شوونیستی فارسی بر هنر و موسیقی: اشاعه یکجانبه فرهنگ اقلیت فارس با استفاده انحصاری از بودجه و امکانات دولتی و ممنوعیت داشتن سینما و رادیو تلویزیون و کتابخانه بزبان تورکی، مدارس رقص و موسیقی تورکی  و به سایر زبانهای غیرفارس.                
۹- تخریب محیط زیست: تخریب محیط زیست مناطق غیرفارس مانند خشکاندن عمدی دریاچه اورمیه و انتقال اب کارون و خزر به بیابانهای کویری، برای احیا و آبادی مناطق فارس نشین و غیر قابل زیست کردن مناطق غیرفارس و...  
               
۱۰- تحقیر فرهنگی ملل غیر فارس: جوک سازی، توهین و نقش دون پایه دادن به کاراکترهای منتسب به تورکها، لرها و عربها در فیلمها و شوهای تلویزیونی فارسی.

۱۱- تحریف تاریخ ملل غیر فارس:  تحریف تاریخ ملل غیر فارس در کتابهای درسی و رسانه های فارسی زبان. مصادره آثار تاریخی و دستاوردهای هزار ساله تورکان بنام فارسها.  بزرگنمایی تاریخ موهوم پیش از اسلام و وارونه تعریف کردن شکستهای تاریخی در مقابل اسکندر یونان، خلیفه دوم عمر اعراب و... جشن و سرور راه انداختن مضحک برای شکستهای باصطلاح خوب یک بر صفر، دو بر صفر و سه بر صفر! برای مثال مجری ورزشی فوتبال ایران گفته: " تیم مون سه بر صفر اما با اقتدار باخت! هنوزهم ما شایسته گیهای زیادی برای نشون دادن داریم!" شکست با اقتدار در جنگ قادسیه و دعوت از لشکر خلیفه عمر به تصرف جنوب و مرکز ایران! و...

۱۲- نفرت پراکنی رسمی: پخش پرسشنامه «طرح فاصله اجتماعی» توسط صدا و سیما (۱۳۷۴) کارتون و متن «چه کنیم سوسکها سوسکمان نکنند؟» روزنامه ایران (۱۳۸۵)،  برنامه فتیله صدا و سیما (۱۳۹۴) و غیره.

بخش دوم: درهم شکستن خطوط قرمز فاشیسم فارس

قبل از هر چیز بی درنگ و بطور مستمر باید قشرهای مختلف ملت خود را به حق و حقوق انسانی، فردی و جمعی و ملی خود آگاه کرده، علل و چگونگی پایمال شدن حقوق شان را یادآورکنیم و فکر نکنیم که همه ملت به آن حد آگاهی رسیده اند که در مقابل بمبارانهای تبلیغاتی مسموم دشمن چه از نوع حکومتی و چه از نوع  اپوزوسیون تاثیر پذیر نباشند. لذا در مقابل تبلیغات رسانه ای دشمن، هرچه قدر در مورد مسئله ملی گفته ایم بازهم کم گفته ایم.  زیرا کلید رهایی ملت آزربایجان در درجه اول آگاهی از حق و حقوق پایمال شده خویش و تشخیص درست دوست و دشمن است. راهکارهای مختلف مقابله توسط فعالان ملی ترسیم شده و هر روز ابتکارات جدیدی به آن افزوده میشود در اینجا فهرست این راهکارها و پیشنهادهای خودم را بطور مختصر ارائه میکنم.

راهکارهای نرم افزاری و سخت افزاری برای درهم شکستن خطوط قرمز فاشیسم فارس: 
  
۱- مبارزه تحریمی: خوداری از هر انچه به تقویت سیاستهای فاشیسم فارس کمک میکند. از جمله تحریم کالاهای تجاری با مارک پان فارسی و پرهیز از هرگونه داد و ستد سودآور برای آنها، تحریم کالاهای فرهنگی از قبیل فیلم و موسیقی فارسی و برنامه های رادیو و تلویزیونی فارسی و غیره.

۲- مقابله فرهنگی: شکستن خط قرمز فاشیستی زبان فارسی در کودکستانها و مدارس توسط معلمان بومی و خود محصلان، با تورکی آموزی دروس در حد امکان. تشکیل کلاسهای موازی آموزش دروس بزبان تورکی در خانه و مکانهای خصوصی، تشکیل و گسترش کلاسهای موسیقی و رقص و آواز تورکی. تدوین، نشر و توزیع کتابهای تورکی بخصوص برای کودکان. انتشار روزنامه ها مجلات بزبان تورکی و حمایت از نشریات تورکی و دو زبانه موجود. پافشاری در حفظ و احیای اسامی تورکی. پرهیز از بکارگیری غیر ضروری زبان فارسی در مکاتبات، چت کردن و مکالمات. عدم استفاده گفتاری فارسی در اعداد مخصوصا در شماره تلفن و پرهیز از بکارگیری لغات و اصطلاحات فارسی در نوشتار و گفتار تورکی.

۳- مبارزه تبلیغی و حمایتی: تبلیغ و خرید محصولات بومی با اسامی تورکی، کتابها، موسیقی و فیلم و سایر محصولات تجاری و فرهنگی بومی.

۴- مقابله بمثل و اعلان خطوط قرمز خود: خنثی کردن خطوط قرمز فارس با طرح و نشان دادن خطوط  قرمز خود از جمله: زبان تورکی خط قرمز ماست. «تورک دیلی بیزیم قیرمیزی خطیمیزدیر، تورک دیرهویتیم ناموسوم - تورک دیر دیلیم حیثیتیم، آزربایجان توپراغیمدیر- شرف، ناموس غیرتیمدیر».

۵- مقابله منفی نرم: همراهی نکردن و عدم شرکت در مراسمات سیاسی و فرهنگی فارسها.

۶- مقابله منفی رفتاری: پرهیز از بکارگیری کلمات و اصطلاحات القا شده که بار پان ایرانیستی فارسی در آن نهفته است مانند هموطن خطاب کردن فارس و بلوچ ، کورد و عرب و غیره که هرکدام وطن خاص خود را دارند. بجای آن خطاب کردن بصورت ملت همدرد بلوچ ، ملت همدرد الاحواز، کورد، لُر و ملت همسایه فارس. تاُکید بر اینکه وطن بلوچها، بلوچستان است و وطن ما تورکها، سرزمین تاریخی مان آزربایجان است و بس.  پرهیز از خطاب کردن جلادان و دشمنان قسم خورده ملت تورک آزربایجان تحت عناوین مقام معظم رهبری، رئیس جمهور محترم و غیره.

۷مراجعت به ملت خود: دادخواهی از دشمن به رذالت و زبونی ختم میشود. بایستی مخاطبان مراجعت ها  و نامه سرگشاده ها و بیانیه ها فقط ملت خودمان و مجامع بین المللی باشد. عدم شرکت در میتینگهای سیاسی پان فارس داخل و اپوزسیون  پان فارس خارج کشور. شرکت مشروط در اجلاس ملیتها که شامل یک نماینده از طرف هر ملت از جمله یک نماینده از طرف ملت  فارس بوده و بشرط آنکه مدیریت آن از طرف تمامیت خواهان شوونیزم فارس نباشد.

۸- دل نبستن به مقامات رژیم: به سمپاتی مقامات انتصابی رژیم و نماینده گان فیلتر شده مجلس آن که گاه گداری و بظاهر حامی مطالبات ملی مان میشوند نباید دل بست. چرا که زبان و هویت و منابع انسانی و طیبعی ما با همکاری و در جلوی چشم اینان تخریب و بتارج رفته و میرود. برای نمونه دریاچه اورمیه جلوی چشمان لمپن های فدایی خمینی و خامنه ای یعنی ملا حسنی ها و قاضی پورها، پزشکیان ها و امام جمعه ها و استانداران انتصابی خشکانده شده است. در زمان پهلوی هم احمد بنی احمد نماینده تبریز بعد از سرکوب خونین قیام ۲۹ بهمن ۵۶ تبریز، بجای آب خوردن و یاحسین گفتن، شراب سر میکشید و از نام آزربایجان و ستارخان هزینه میکرد و با هیاهوی آریایی به مدح شاه و انتقاد شدید از نخست وزیران او می پرداخت. بعد از انقلاب حتی یک کلمه هم از آزربایجان سخن نگفت! چرا که هیاهوی او در مجلس فرمایشی شاه، بعنوان سوپاپ اطمینان، برای حفظ رژیم سلطنتی بود و هیاهوی لمپن های امروزی هم در مجلس فرمایشی فقط برای حفظ رژیم ولائی است نه از درد آزربایجان.

۹- حضور فعال و پر رنگ: حرکت ملی آزربایجان مدنی، دمکراتیک و بصورت پلورالیسم است. مطالبات صنفی کارگران، زنان، دانشجویان ، کشاورزان، کسبه و بازاریان، کارکنان بخش خصوصی و دولتی جزو مطالبات ملی آزربایجان است. حضور فعال در تجمع اعتراضی صنفی و همینطور حضور فعال  و پر رنگ  در مراسمات سیاسی، فرهنگی و ورزشی و استفاده حداکثری از آن در جهت اهداف حرکت ملی آزربایجان. 

۱۰- بازدید از اثار ملی و یادبود قهرمانان ملی: بازدید از آثار تاریخی تورکی در آزربایجان و مخصوصا تهران که همچنان در وضعیت تخریب فیزیکی یا هویتی قرار دارند مانند کاخ گلستان، دارالفنون، دانشکده نظامی قورخانه در حوالی توپخانه و سایر. همینطور بازدید از موزه های آزربایجان و تهران و اصفهان و موزه نادرشاه در مشهد که تاریخ نانوشته هزار ساله حکمرانی تورکان آزربایجان را در خود نهفته دارد. شرکت فعال در بزرگداشت روزهای ملی، شهدای ملی و قهرمانان تاریخی مان و حضور همگانی در قلعه بابک و تشویق برای صعود به قلعه مقاوت ملی بابک، سهند و ساوالان.

۱۱- حمایت و قدردانی از چهره های ملی: حمایت از زندانیان سیاسی و خانواده آنها، از مجروحان و اخراج شده گان از تحصیل و کسب و کار بخاطر فعالیتهای ملی. حمایت از فعالان فرهنگی ملی، بخصوص معلمان آگاه به مسئله ملی و پیشگامان و فعالان سیاسی در تمام سطوح.

۱۲حمایت از رسانه های ملی: حمایت، تبلیغ و شناساندن رسانه های ملی موجود نظیرگونآزتی وی، آراز تی وی، ساو تی وی و سایر تلویزیونهای اینترنتی و معرفی وب سایتهای ملی مانند تریبون، قیرمیز و اوٌیرئنجی و سایر سایتها، کانلها و وبلاگهای ملی. تماشای تلویزیونهای ماهواره تورکی آزبایجان شمالی و گونآزتی وی و تورکیه و استفاده مداوم ازموسیقی تورکی و فرستنده های تورکی رادیو مخصوصاّ در اتومیبل و محل کار.

۱۳- رساندن پیام روزمره از طرق مختلف: پیام رسانی سریع از طریق اینترنت، فیسبوک، تلگرام و دیگر کانالها.  تهیه فیلم و کلیپ و پخش آن در یوتوب و سایر سایت ها و رسانه های ملی. ثبت مبارزات ملی و گزارش رویدادها با تهیه خبر و نوشتن مقاله و درج آن.  تهیه، چاپ و پخش پرچم حرکت ملی، همینطور شعار نویسی وغیره.

۱۴- بروز کردن شعارها: طرح شعارهای جدید و استراتژیک مانند « شاه، شیخ، مجاهید - آزربایجان دوشمانی»« نه سولچیام نه ساغچی میلتچییم، میلتچی».

۱۵- حمایت از تشکل های ملی: تقویت احزاب و گروههای ملی موجود نظیر گاموح، ینی گاموح و گاماج، دیرنیش، گایپ و سایر. تاسیس شبکه های سیاسی شهری و فعالیتهای تشکیلاتی زیرزمینی، ایجاد هسته های « ملی اوجاق» سه تا ده نفره درهر محله و ارتباط آن با شبکه های ملی دیگر.
۱۶- بسیج مردم: هماهنگ کردن شبکه ها و بسیج مردم برای تظاهرات اعتراضی در مناسبتهای مختلف و در مواقع اظطراری.

۱۷- پرهیز از شعارهای راسیستی: پرهیز از کپی برداری از شیوه های نژادپرستانه افراطیون فارس.  جلوگیری از نفرت پراکنی متقابل که توسط عوامل نفوذی اطلاعاتی رژیم به تجمعات ورزشی رخنه کرده اند.

۱۸- حمایت از اعتراضات ملل غیر تورک: با توجه باینکه در حال حاضر مانع اصلی برای رهایی از استعمار و فاشیسم، رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی است و تنها راه براندازی آن هماهنگی با اعتراضات ملل ساکن در ایران کنونی میباشد. بجاست که هر ملت با دادن شعارهای ملی خود، حمایت لازم و هماهنگی با اعتراضات و اعتصبات مناطق دیگر را داشته باشند. و شعارهای ارتجاعی شاه و مجاهد که ساخته نژادپرستان و خود رژیم میباشد را با شعار " نه شیخ، نه شاه، نه مجاهد" خنثی کنند. ایستادگی در مقابل ترفندهای تفرقه افکنانه رژیم با شفاف سازی اینکه مبارزه ملل تحت ستم برعلیه هیچ ملتی نیست. تاکید بر این حقیقت که ملت فارس با وجود برخورداری از بعضی مزایای سیاست شوونیستی در بهشت زندگی نمیکنند! (۳) و رژیم جمهوری اسلامی برای بقای خود در سرکوب اعتراضات ملت فارس نیز بی رحم است و بجز درصد کمی اکثریت فارسها خود قربانی سیستم شوونیستی و فاشیستی رژیم شاه و جمهوری اسلامی بوده و هستند. هیچ ملتی نژادپرست بدنیا نیامده است بلکه بعضی از رهبران سیاسی و فرهنگی عامل این پدیده نفرت انگیز بوده و هستند. در فردای آزادی و استقلال ملتها، ملت مستقل فارس نیز میتواند شوونیستها را از خود طرد کند و همسایه خوبی برای ملتهای دیگر باشد. 

۱۹- ایفای نقش آزربایجان در سرنگونی رژیم: ملت تورک آزربایجان هرگز به شیوه قهرمانان دوره مشروطیت خود، در دام تمامیت خواهان نیفتاده و فریب مرکزگرایان پیمان شکن را نخواهند خوردلذا با هوشیاری تمام، نه در تله افراط و پیشتازی بی برنامه ای چون ۲۹ بهمن ۵۶ تبریز و نه در تله تفریط دعوت کنندگان امروزی به سکوت خواهد افتاد. آزربایجان اینبار هوشیارانه و با حساب و کتاب حرکت کرده و خواهد کرد. هر زمان خود بخواهد و برآیند هر حرکت اعتراضی را اگر حافظ منافع ملی آزربایجان تشخیص دهد محکم بمیدان خواهد آمد و با هماهنگی سایر ملل، برعلیه رژیم غدار که مانع اصلی در راه رهایی و حق تعیین سرنوشت خود میباشد بپا خاسته و بر فاشیسم جمهوری اسلامی غلبه خواهد کرد.

۲۰- مقابله نرم میدانی: یعنی آماده گی بهنگام شرکت در تظاهرات اعتراضی برای به حد اقل رسااندن صدمات در مقابله با خشونت نیروهای سرکوبگر رژیم با استفاده از متدهای ابتکاری و مرسوم مقابله با خشونت پلیس.

۲۱- مقابله سخت عملیاتی: حرکت ملی آزربایجان همیشه بصورت مدنی بوده و خواهد بود. اما تصور انتقال قدرت بدون درگیری مسلحانه خیالی بیش نیست. با توجه باینکه، بعد از قیام ملی خرداد ۸۵ جنگ اعلان نشده و یکجانبه ای از طرف رژیم تهران برعلیه ملت تورک آزربایجان درجریان است. عملاً در آزربایجان حکومت نظامی برقرار شده است که همچون وضعیتی، مبارزه مدنی را روز بروز سخت‌ تر میکند. لذا بعنوان حق دفاع مشروع، برای مقابله نهایی با خشونت نیروهای سرکوبگر رژیم اشغالگر فارس، آزربایجان باید مسلح شود. فعالین حرکت ملی باید هسته‌های نظامی ملی را در مناطق مختلف آزربایجان جنوبی سازماندهی کنند. آماده ضربه زدن نهایی با تسخیر مراکز انتظامی پاسداران و پادگانها و بیرون راندن اشغالگران رژیم باشند. تا بتوانند زمینه تشکیل دولت ملی و اعلام استقلال آزربایجان جنوبی را فراهم کنند. 
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,


توضیح (۱): محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش ایران(23 تیر 1397)گفت: «در برخی مناطق مشاهده شده است با زبان محلی به دانش‌آموزان آموزش داده می‌شود که این موضوع بسیار خطرناک است زیرا بچه‌ها زبان محلی را در خانواده فرا می‌گیرند پس باید زبان رسمی کشور را در مدرسه بیاموزند.»... «آموزش دانش‌آموزان به ادبیات و تلکم فارسی، خط قرمز ماست و در مناطق 2 زبانه، معلم برای ارتباط بهتر با دانش‌آموز از زبان محلی استفاده می‌کند » بار دیگر روز سه‌شنبه ۶ شهریور ماه بطحایی در جلسه تفهیم استیضاح وی در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بجای عذرخواهی گفته:« طبق گزارش‌های واصله در برخی از مدارس متون فارسی را به زبان قومی درس می‌دهند در حالی که مدرسه تنها مکان برای یادگیری زبان فارسی برای دانش آموزانی که در خانه و محله که صرفا با زبان مادری صحبت کرده‌اند است. وی همچنین گفت که در سر یکی از کلاس‌ها در شهرستانی رفته و وقتی سوالی درسی از یک دانش‌آموز پرسیده او متوجه نشد تا آنکه معلمش سوال را به زبان مادری ترجمه و او توانست به سوال پاسخ دهد.» آقای وزیر این موضوع را بسیار خطرناک و تهدید دانسته است اما برخلاف اظهارات فاشیستی وزیر فارس، تهدید اصلی از جانب سیاستگذاران نژادپرست است که از زبان فارسی بعنوان ابزار و قاتل زبانهای دیگر استفاده کرده و با تحمیل زبان فارسی بر ملل غیر فارس وممنوع کردن زبان مادری آنها مرتکب جنوساید فرهنگی شده است.
توضیح (۲): منظور از فاشیسم فارس ملت فارس نیست بلکه درصد کمی از فارسهای افراطی که بیشتر جزو طبقه مرفه، رانت خوار شاه و شیخ، سیاسیون و تحصیلکرده گان همان سیستم شوونیستی فارس هستند که افکارشان شوونیستی، فاشیستی و هجومی است. تعداد گروها و طیفهای سیاسی فارس مبتلا به بیماری نژاد پرستی بقدری زیاد است که قابل شمارش نیست. البته در میان آنها شوونیست و فاشیست فارس کاسه داغتر از آش که از نسل دوم و سوم اسمیله شده با ریشه‌های غیر فارس و اجیر شده گان وابسته به رژیم از ملیتهای غیر فارس هم وجود دارد. لذا توضیح و تفکیک هر کدام در متن مقاله ممکن نیست. چون تمامی این طیفها خودشان را منتسب به ملت فارس تعریف میکنند بناچار شوونیزم و فاشیسم فارس خطاب میشوند. همانطور که فاشیسم و نازیسم ژرمن گفتن و مافیای ایتالیایی گفتن منظور ملت آلمان و یا ایتالیا نیست. البته شکی نیست که در هر ملتی عده ای شوونیست و نژادپرست پیدا میشوند اما تبدیل نژاد پرستی به ایدئولوژی غالب و بکارگیری آن بصورت سیستماتیک دولتی و اعمال آن به فاشیسم می‌انجامد.
توضیح (۳): البته مظالمی هم هست که رژیم ارتجاعی بر همه ملیتها  بطور یکسان از جمله ملت فارس روا میدارد مانند سلب آزادیهای مدنی، حجاب اجباری، تبعیض جنسیتی و مذهبی و فساد و بیکاری و سرکوب هر نوع اعتراض که موضوع بحث در این مقاله نیست.

پیوست:
فاشیسم چیست؟ فاشیسم یک ایدیولوژی ‪ اقتدار گرایانه‬ سیاسی است که برای به دست آوردن اهداف خود به بسیج توده ها میپردازد. و توده ها زمانی زیرلوای فاشیسم گرد می آیند که آنرا یگانه ناجی خود بدانند. به ویژه در زمانی که جنگ، بی امنیتی و فقر دامنگیر انها شود، فاشیسم میتواند از این وضع سود برده و از درماندگی ان عده مردمی که شعورشان درگرو یک شکم نان و یا یک روز امنیت درکوچه های شان است، سود برده و آنها را زیر لوای فاشیسم گرد بیاورد. چنانچه در سال 1922 نخستین دولت فاشیستی درایتالیا درشرایط نکبت بارامنیتی و فقرناشی از جنگ جهانی اول، به میان آمد و موسولینی توانست برسرنوشت مردم حاکم گردد.

فاشیسم منافع دولت یا حزب مربوط را بالاتر از منافع اجتماع و أفراد جامعه قرار میدهد. به سخن دیگر در جهانبینی فاشیستی فرد و جامعه فدای منافع دولت یا حزب می گردد كه رهبرى انرا به عهده دارد.
گرایش کلیدی در این جهانبینی عدم تحمل دیگران است، یعنی عدم تحمل مذاهب دیگر، زبان های دیگر، دیدگاه های سیاسی دیگر، نظام های اقتصادی دیگر، آیین های فرهنگی دیگر و غیره است.  یعنی وحدت ملی در یک نظام فاشیستی با تامین و تحمیل یگانه فرهنگ و زبان و 
مذهبی که حزب فاشیست یا دولت فاشیست به آن وابسته و دلبسته است امکان پذیر است و بس. فاشیسم وحدت ملی را در حذف و 
آسمیله کردن تمامی فرهنگ ها و زبانها، مذاهب، نژاد ها و هویت های قومی و ملی دیگر و هر انچه “غیرخودی”است می بیند. اینجاست که برتری جویی و خود بر تربینی (شوونیزم) بر ذهن و روان پیروان فاشیزم حاکم میگردد. آنها خود را “وارث” کشور، برترین نژاد ، بهترین قوم، برحق ترین حزب، و حتی برگزیدهء خدا میخوانند…

بعبارت دیگر، فاشیسم: اندیشه، جنبش و یا نظام سیاسی است که ملت خود و غالباً نژاد را بالاتر از فرد قرار داده خواهان یک حکومت مرکزی خودکامه زیر رهبری یک دیکتاتور با تحمیل یک نظام اقتصادی و اجتماعی شدیداً کنترل شده و سرکوب هرگونه مخالفت با سرنیزه میباشد.
قانون در این گونه از حکومت ها کمترین ارزش و اعتباری ندارد و همواره قابل تغییر، تعویض، نقض و یا حتی قابلِ خرید است و حکمرانان هر آنچه می خواهند به اسمِ قانون انجام داده و هیچ نظارتی بر چگونگی کردارِ رهبرانِ یک دولت فاشیستی وجود ندارد.

فاشیسم فارس با الهام از فاشیسم آلمانی ابتدا توسط باصطلاح روشنفکران ایرانی در برلین و سپس در تهران تئوریزه شده و توسط محمد علی فروغی نخست وزیر رضاخان بصورت سیستماتیک دولتی درآمد. حزب فاشیستی سومکا، حزب پان ایرانیست و حزب ملت از نحله ی اولیه آن و حزب توده، فدایی، جبهه ملی، مجاهدین خلق، حزب کمونیست کارگری و سلطنت طلبان، گروه فرشگرد رضا پهلوی به همراه  جناح های اصولگرا و اصلاح طلب رژیم اقلیت فارس، از ادامه دهنده گان و حامیان سیستم فاشیستی بوده و هستند.
            
 .......******.........

  

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home